[[{"content_id":198749,"content_number":0,"portal_id":258,"lang_id":"fa","content_title":"میلاد باسعادت امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک باد","content_rtitr":"","content_short_title":"","content_summary":"خلاصه ای از تولد کریم اهل بیت علیهم السلام تقدیم می گردد","content_summary_fill":1,"content_body":"شکر و سپاس بى منتها، خداى بزرگ را، که ما را از امّت مرحومه قرار داد و به صراط مستقیم ، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم اجمعین هدایت نمود.\r\nبهترین تحیّت و درود بر روان پاک پیامبر عالى قدر اسلام صلى الله علیه و آله ، و بر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، مخصوصا دوّمین خلیفه بر حقّش امام ابو محمّد، حسن مجتبى علیه السلام .\r\nو لعن و نفرین بر دشمنان و مخالفان اهل بیت رسالت ، که در حقیقت دشمنان خدا و قرآن هستند.\r\nنوشتارى که در اختیار شما خواننده گرامى قرار دارد برگرفته ؛ و گلچینى است از دوران زندگى سراسر آموزنده اوّلین سبط اکبر، یکى از دو زینت بخش عرش الهى .\r\nچهارمین معصوم و دوّمین نور هدایت و امامت که پیغمبر اسلام جدّ بزرگوارش صلى الله علیه و آله ، در شاءن وعظمت او فرمود:\r\nخداوند متعال به وسیله او - یعنى امام حسن مجتبى علیه السلام - میان دو گروه از امّت مرا صلح خواهد داد و به واسطه وجود با برکتش ، امّت اسلام در سلامت و اءمنیت و آسایش قرار خواهند گرفت .\r\nو صدها آیه قرآن ، حدیث قدسى ، روایت در منقبت و عظمت آن امام مظلوم ، سرا پا ایمان و تقوا، با سندهاى بسیار متعدّد وارد شده است ، که در کتاب هاى مختلف موجود مى باشد.\r\nو این نوشتار گوشه اى از قطرات اقیانوس بى کران وجود جامع و کامل آن امام همام خواهد بود.\r\nکه برگزیده و گلچینى است از ده ها کتاب معتبر، در جهت هاى مختلف عقیدتى ، سیاسى ، عبادى ، فرهنگى اقتصادى ، اجتماعى ، اخلاقى ، تربیتى و ... .\r\nباشد که این ذرّه دلنشین و لذّت بخش مورد استفاده و إ فاده عموم مخصوصا جوانان عزیز قرار گیرد.\r\nو ذخیره اى باشد\r\n(لیوم لایَنفَع مال و لا بَنونَ إ لاّ مَن اءتَى اللّهَ بقلبٍ سلیم لى وَلِوالدَیّ و لِمن له علىٍّّ حقّ)، ان شاء اللّه تعالى .\r\nمؤ لّف\r\nخلاصه حالات چهارمین معصوم ، دوّمین اختر امامت\r\nآن حضرت روز سه شنبه یا پنج شنبه ، پانزدهم ماه مبارک رمضان ، سال سوّم هجرى &nbsp;در شهر مدینه منوّره دیده به جهان گشود.\r\nنام : (حسن )؛ و در تورات (شُبّر) ودر انجیل (طاب ) مى باشد.\r\nصَلوات اللّهِ عَلَیْه ، یَومَ وُلِدَ وَیَوْم اسْتُشْهِدَ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّا.\r\nکنیه : ابو محمّد.\r\nلقب : مجتبى ، طیّب ، سیّد، ولىّ، تقىّ، حجّت ، سبط، قائم ، وزیر، اءمین و ... .\r\nنقش انگشتر: (الْعِزَّةُ لِلّهِ).\r\nدربان : دو نفر افتخار دربانى و پیش خدمتى حضرت را کسب کردند، که یکى به نام سفینه - غلام رسول اللّه صلى الله علیه و آله ، و دیگرى به نام قیس بن عبد الرّحمن بوده است .\r\nحضرت در حالى به دنیا آمد که مادرش ، حضرت فاطمه زهراء علیها السلام دوازده ساله بود\r\n\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\tو در هفتمین روز ولادت این نوزاد عزیز پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله دو گوسفند عقیقه نمود، و سپس موى سرش را تراشید و هم وزن آن نقره به فقیر صدقه داد.\r\n\t\t\tامام حسن مجتبى علیه السلام 25 مرتبه پیاده براى انجام مراسم حجّ و زیارت خانه خدا، به مکّه معظّمه رفت .\r\n\t\t\tو در طىّ دو مرحله ، حضرت تمامى ثروت و اموال خود را بین فقراء و تهى دستان تقسیم نمود.\r\n\t\t\tمدّت امامت : اوّلین روز امامت آن حضرت ، مصادف با جمعه 21 ماه مبارک رمضان ، سال چهلم هجرى &nbsp;بوده است ؛ که مردم با آن بزرگوار بیعت کردند و حدود 10 سال امامتش به طول انجامید.\r\n\t\t\tحضرت در تمام دوران عمر پربرکت خویش مبارزات مختلفى بر علیه کفر و ظلم و بیدادگرى داشته است .\r\n\t\t\tگوناگونى در برابر دستگاه حاکمه بنى امیّه به سرکردگى معاویه داشت ؛ ولیکن بیشتر دوستان و اصحاب دنیاپرست ، به آن حضرت خیانت کرده و با ایشان برخورد منافقانه داشتند؛ و در نهایتِ اءمر، چون امام علیه السلام تنها ماند؛ و از طرفى ، هسته مرکزى اسلام در معرض خطر قرار داشت ، ناچار اقدام به صلح با معاویه نمود.\r\n\t\t\tو طبق آنچه که مورّخین و محدّثین گفته اند: حدود شش ماه و اءنْدى پس از امامت آن بزرگوار، بین حضرت و معاویه صلح نامه اى به نفع اسلام و مسلمین امضاء گردید.\r\n\t\t\tمر: آن حضرت حدود هشت سال در حیات جدّ گرامیش ، و حدود هشت سال و اندى هم زمان با مادر ارجمندش ، و 37 سال نیز در کنار پدر بزرگوارش زندگى نمود، و سپس قریب 10 سال امامت و رهبریّت اسلام و مسلمان ها را بر عهده داشت ؛ و در مجموع مدّت عمر پربرکت آن امام مظلوم را، بین 47 تا 50 سال گفته اند.\r\n\t\t\tشهادت : حضرت امام حسن مجتبى صلوات اللّه علیه ، توسّط همسرش - جُعده دختر أ شعث بن قیس کندى - به دستور و تزویر معاویه مسموم گردید.\r\n\t\t\tو چهل روز پس از آن - یعنى ؛ روز پنج شنبه ، 28 ماه صفر؛ ما بین سال 50 تا 53 هجرى - به فیض شهادت نایل گشت .\r\n\t\t\tامام حسن مجتبى علیه السلام در آخرین لحظات عمر گران مایه خویش به برادرش ، امام حسین علیه السلام اظهار داشت : مبادا در تشییع و تدفین جنازه ام خونى بر زمین ریخته شود.\r\n\t\t\tمام مظلوم را کنار جدّ بزرگوارش ، رسول خدا صلى الله علیه و آله دفن کنند، عدّه اى به سرکردگى عایشه ، مسلّحانه هجوم آوردند و از ورود جنازه مطهّر به محوّطه حرم حضرت رسول صلى الله علیه و آله جلوگیرى نموده ؛ و آن گاه جنازه و تشییع کنندگان را تیرباران کردند.\r\n\t\t\tبر اساس وصیّتى که حضرت فرموده بود: خونى در تشییع جنازه ام ریخته نشود، به ناچار پیکر مقدّس آن امام مظلوم را که چندین تیر به آن اصابت کرده بود - به سمت قبرستان بقیع حرکت داده و در آنجا دفن نمودند.\r\n\t\t\tتعداد فرزندان : مرحوم سیّد محسن اءمین تعداد پانزده دختر و هشت پسر براى امام حسن مجتبى علیه السلام بیان نموده است ، گرچه بعضى از محدّثین تمامى فرزندان آن حضرت را جمعا پانزده دختر و پسر گفته اند.\r\n\t\t\tنماز حضرت : دو رکعت است ، در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، بیست و پنج مرتبه سوره توحید خوانده مى شود\r\n\t\t\tو بعد از سلام نماز، تسبیحات حضرت زهراء علیها السلام گفته مى شود؛ و پس از آن ، خواسته ها و حوایج مشروعه خود را از درگاه خداوند متعال در خواست نماید که ان شاء اللّه برآورده خواهد شد.\r\n\t\t\tفرخنده میلاد اوّلین سبط فروزنده\r\n\t\t\tبه نام هستى بخش جهان آفرین\r\n\t\t\t&nbsp;\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tموکب باد صبا بگذشت از طرف چمن\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tتا چمن را پرنیانِ سبز پوشاند به تن\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tسبزه اندر سبزه بینى ، ارغوان در ارغوان\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tلاله اندر لاله بینى ، یاسمن در یاسمن\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tساحت بستان ز فرّ سبزه شد باغ بهشت\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tدامن صحرا ز بوى نافه شد رشک ختن\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tنقش گل را آن چنان آراست نقّاش بهار\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tکز شگفتى ماندت انگشت حیرت در دهن\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tوه چه خوش بشکفته در گلزار زهرا نوگلى\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tکز طراوت گشته رویش رشک گلهاى چمن\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tدیده از نور جمالش روشنى یابد چو دل\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tبلبل از شوق وصالش در چمن نالد چو من\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tبلبل آن جا هر سپیده دم سراید نغمه اى\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tدر ثناى خسرو خوبان ، امام ممتَحن\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tاز حریم فاطمه در نیمه ماه صیام\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tچهره ماه حسن تابیده با وجه حسن\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tمیوه بستان زهراء نور چشم مصطفى\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tپاره قلب علىّ بن ابى طالب ، حسن\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tدر محیط علم و دانش آفتابى تابناک\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tبر سپهر حلم و بخشش کوکبى پرتو فکن\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tپرچم صلح و صفا افراشت سبط مصطفى\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\t\tتا براندازد لواى کفر و آشوب و فتن&nbsp;\r\n\t\t\t\t\t\r\n\t\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\tمراسم نامگذارى و بیمه ساختن نوزاد\r\n\t\t\tامام سجّاد زین العابدین علیه السلام مى فرماید:\r\n\t\t\tچون حضرت فاطمه زهراء علیها السلام اوّلین نوزاد خود را به دنیا آورد، از همسرش امام علىّ علیه السلام درخواست نمود تا نامى مناسب براى نوزادشان انتخاب نماید.\r\n\t\t\tامام علىّ علیه السلام فرمود: من در این امر هرگز بر رسول خدا صلى الله علیه و آله سبقت نخواهم گرفت .\r\n\t\t\tهنگامى که حضرت رسول صلى الله علیه و آله وارد منزل شد، قنداقه نوزاد را که در پارچه اى زردرنگ پیچیده شده بود، تحویل حضرتش دادند.\r\n\t\t\tهمین که چشم رسول خدا صلى الله علیه و آله به قنداقه نوزاد افتاد، فرمود: مگر نگفته ام نوزاد را در پارچه زرد نپیچید؛ و سپس پارچه زرد را باز نمود و نوزاد را در پارچه اى سفید قرار داد.\r\n\t\t\tبعد از آن خطاب به پدر نوزاد - امام علىّ علیه السلام - کرد، و فرمود: آیا اسمى برایش تعیین کرده اید؟\r\n\t\t\tحضرت علىّ علیه السلام اظهار داشت : یا رسول اللّه ! ما بر شما سبقت نخواهیم گرفت ، و حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: و من نیز بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .\r\n\t\t\tدر همین بین خداوند متعال توسّط جبرئیل علیه السلام وحى فرستاد: اى محمّد! چون علىّ بن ابى طالب براى تو همانند هارون براى موسى است ؛ پس اسم این نوزاد را همنام فرزند هارون قرار ده .\r\n\t\t\tحضرت رسول صلى الله علیه و آله پرسید: فرزند هارون چه نام داشته است ؟\r\n\t\t\tجبرئیل علیه السلام پاسخ داد : شُبَّر.\r\n\t\t\tحضرت رسول اظهار داشت : زبان من عربى است و زبان هارون عِبْرى بوده است ، جبرئیل پاسخ داد، نام او را حسن بگذارید.\r\n\t\t\tو آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله در گوش راست نوزاد اذان ؛ و در گوش چپ اقامه گفت و سپس فرمود: خداوندا! این نوزاد را از تمام آفات و شرور شیطان رجیم در پناه تو قرار مى دهم&nbsp;\r\n\t\t\tو بعداز آن دستور داد: تا براى سلامتى و بیمه شدن نوزاد از بلاها و حوادث ، گوسفندى برایش عقیقه کنند؛ و در بین بیچارگان و فقراء تقسیم نمایند.\r\n\t\t\tو همچنین امر فرمود تا موهاى سر نوزاد را تراشیده و هم وزن آن نقره تهیّه کنند و به عنوان صدقه به تهى دستان دهند\r\n\t\t\tراهنمایى طفل چهار ماهه\r\n\t\t\tروزى ابوسفیان وارد شهر مدینه شد تا آن که با رسول خدا صلى الله علیه و آله ملاقات کند و با حضرت تجدید عهد و میثاق نماید؛ وقتى اجازه ورود خواست ، حضرت رسول او را نپذیرفت .\r\n\t\t\tپس ابوسفیان نزد امام علىّ علیه السلام آمد و از وى تقاضا کرد تا واسطه شود و رسول اللّه صلوات اللّه علیه او را بپذیرد.\r\n\t\t\tامام امیرالمؤ منین علیه السلام اظهار داشت : پیامبر خدا هر تصمیمى که گرفته باشد از تصمیم خود باز نمى گردد.\r\n\t\t\tدر همان موقع امام حسن مجتبى علیه السلام که در سنین چهار ماهگى بود و در آن مجلس نیز حضور داشت ، با همان حالت کودکانه جلو آمد و یک دست خود را روى بینى ابوسفیان و یک دست دیگرش بر ریش او گذارد و سپس فرمود: اى پسر سخر! بگو: (لا إ له إ لاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ) تا آن که نزد جدّم - رسول خدا صلى الله علیه و آله - تو را شفاعت کنم و آن بزرگوار تو را بپذیرد.\r\n\t\t\tابوسفیان از دیدن چنین جریانى متحیّر شد و ساکت ماند.\r\n\t\t\tمشاهده چنین صحنه اى شگفت آور، اظهار نمود: ستایش خداوندى را که در ذرّیه محمّد صلى الله علیه و آله طفلى همانند یحیى بن زکریّا علیه السلام قرار داد، که در طفولیّت این چنین حکیم و سخنور باشد و افراد را راهنمائى و به سوى سعادت و خوشبختى هدایت نماید\r\n\t\t\tهمچنین آورده اند:\r\n\t\t\tیکى از اصحاب پیامبر عظیم القدر اسلام صلى الله علیه و آله - به نام یَعْلى - حکایت کند:\r\n\t\t\tروزى آن حضرت را به میهمانى دعوت کرده بودند، من نیز همراه آن حضرت به راه افتادم .\r\n\t\t\tدر بین راه ، امام حسن علیه السلام را مشاهده کردیم که مشغول بازى با دیگر بچّه ها است ، پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله با سرعت به سوى فرزندش ، حسن مجتبى علیه السلام رفت و خواست او را در آغوش گیرد که گریخت و به سمتى دیگر رفت .\r\n\t\t\tحضرت رسول صلوات اللّه علیه نیز مى خندید و به دنبالش از سمتى به سمت دیگر مى رفت ، تا آن که سرانجام وى را در آغوش گرم خود گرفت و به سینه چسبانید و بوسیدش ؛ سپس دستى بر سر و صورت او کشید و فرمود:\r\n\t\t\tحسن پاره تن من است و من نیز از او هستم ؛ و خداوند دوست دارد هر که او را دوست بدارد.\r\n\t\t\tروش ارشاد و هدایت\r\n\t\t\tروزى امام حسن مجتبى صلوات اللّه علیه به همراه برادرش ، حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام از محلّى عبور مى کردند، پیرمردى را دیدند که وضو مى گرفت ؛ ولى وضویش را صحیح انجام نمى داد.\r\n\t\t\tوقتى کنار پیرمرد آمدند، امام حسن علیه السلام خطاب به برادرش کرد و اظهار داشت : تو خوب وضو نمى گیرى ؛ و او هم به برادرش گفت : تو خود هم نمى توانى خوب انجام دهى ، (البتّه این یک نزاع مصلحتى و ظاهرى بود، براى آگاه ساختن پیرمرد).\r\n\t\t\tو سپس هردو پیرمرد را مخاطب قرار دادند و گفتند: اى پیرمرد! تو بیا و وضوى ما را تماشا کن ؛ و قضاوت نما که وضوى کدام یک از ما دو نفر صحیح و درست مى باشد.\r\n\t\t\tو هر دو مشغول گرفتنِ وضو شدند، هنگامى که وضویشان پایان یافت ، اظهار داشتند: اى پیرمرد! اکنون بگو وضوى کدام یک از ما دو نفر بهتر و صحیح تر بود؟\r\n\t\t\tپیرمرد گفت : عزیزانم ! هر دو نفر شما وضویتان خوب و صحیح است ، ولى من نادان و جاهل مى باشم ؛ و نمى توانم درست وضو بگیرم ، ولیکن الا ن از شما یاد گرفتم ؛ و توسّط شما هدایت و ارشاد شدم .\r\n\t\t\tهمچنین امام صادق صلوات اللّه فرمود:\r\n\t\t\tروزى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام وارد مستراح شد و تکّه نانى را در آن جا مشاهده نمود، آن را از روى زمین برداشت ؛ و آن را خوب تمیز کرد و سپس تحویل غلام خود داد و فرمود: این نعمت الهى را نگهدار تا موقعى که بیرون آمدم آن را به من بازگردان .\r\n\t\t\tهنگامى که حضرت خارج شد، از غلام تکّه نان را درخواست کرد؟\r\n\t\t\tغلام اظهار داشت : آن را خوردم ، حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد شدى ، غلام سؤ ال کرد: علّت آزادى من چیست ؟\r\n\t\t\tء علیها السلام - شنیدم ؛ و او از پدرش - رسول خدا صلى الله علیه و آله - حکایت فرمود: هرکس تکّه نانى را در بین راه پیدا کند و آن را بردارد و تمیز نماید و بخورد، آن تکّه نان ، در شکمش قرار نمى گیرد مگر آن که خداوند متعال او را از آتش جهنّم آزاد مى گرداند.\r\n\t\t\tو سپس افزود: چطور من شخصى را که خداوند آزادش مى نماید، خادم خود قرار دهم ، تو آزاد هستى .(14)\r\n\t\t\t&nbsp;\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\n","content_html":"<p><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\">شکر و سپاس بى منتها، خداى بزرگ را، که ما را از امّت مرحومه قرار داد و به صراط مستقیم ، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم اجمعین هدایت نمود.<br \/>\r\nبهترین تحیّت و درود بر روان پاک پیامبر عالى قدر اسلام صلى الله علیه و آله ، و بر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، مخصوصا دوّمین خلیفه بر حقّش امام ابو محمّد، حسن مجتبى علیه السلام .<br \/>\r\nو لعن و نفرین بر دشمنان و مخالفان اهل بیت رسالت ، که در حقیقت دشمنان خدا و قرآن هستند.<br \/>\r\nنوشتارى که در اختیار شما خواننده گرامى قرار دارد برگرفته ؛ و گلچینى است از دوران زندگى سراسر آموزنده اوّلین سبط اکبر، یکى از دو زینت بخش عرش الهى .<br \/>\r\nچهارمین معصوم و دوّمین نور هدایت و امامت که پیغمبر اسلام جدّ بزرگوارش صلى الله علیه و آله ، در شاءن وعظمت او فرمود:<br \/>\r\nخداوند متعال به وسیله او - یعنى امام حسن مجتبى علیه السلام - میان دو گروه از امّت مرا صلح خواهد داد و به واسطه وجود با برکتش ، امّت اسلام در سلامت و اءمنیت و آسایش قرار خواهند گرفت .<br \/>\r\nو صدها آیه قرآن ، حدیث قدسى ، روایت در منقبت و عظمت آن امام مظلوم ، سرا پا ایمان و تقوا، با سندهاى بسیار متعدّد وارد شده است ، که در کتاب هاى مختلف موجود مى باشد.<br \/>\r\nو این نوشتار گوشه اى از قطرات اقیانوس بى کران وجود جامع و کامل آن امام همام خواهد بود.<br \/>\r\nکه برگزیده و گلچینى است از ده ها کتاب معتبر، در جهت هاى مختلف عقیدتى ، سیاسى ، عبادى ، فرهنگى اقتصادى ، اجتماعى ، اخلاقى ، تربیتى و ... .<br \/>\r\nباشد که این ذرّه دلنشین و لذّت بخش مورد استفاده و إ فاده عموم مخصوصا جوانان عزیز قرار گیرد.<br \/>\r\nو ذخیره اى باشد<br \/>\r\n<font color=\"#669900\"><font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>(<\/b><\/font>لیوم لایَنفَع مال و لا بَنونَ إ لاّ مَن اءتَى اللّهَ بقلبٍ سلیم لى وَلِوالدَیّ و لِمن له علىٍّّ حقّ<font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>)<\/b><\/font>، ان شاء اللّه تعالى .<\/font><br \/>\r\nمؤ لّف<br \/>\r\n<font color=\"#f0003c\">خلاصه حالات چهارمین معصوم ، دوّمین اختر امامت<a name=\"link2\"><\/a><\/font><br \/>\r\n<font color=\"#990000\">آن حضرت روز سه شنبه یا پنج شنبه ، پانزدهم ماه مبارک رمضان ، سال سوّم هجرى &nbsp;در شهر مدینه منوّره دیده به جهان گشود.<br \/>\r\nنام : <font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>(<\/b><\/font>حسن <font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>)<\/b><\/font>؛ و در تورات <font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>(<\/b><\/font>شُبّر<font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>)<\/b><\/font> ودر انجیل <font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>(<\/b><\/font>طاب <font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>)<\/b><\/font> مى باشد.<br \/>\r\n<font color=\"#669900\">صَلوات اللّهِ عَلَیْه ، یَومَ وُلِدَ وَیَوْم اسْتُشْهِدَ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّا.<\/font><br \/>\r\n<font color=\"#ff00ff\">کنیه :<\/font> ابو محمّد.<br \/>\r\n<font color=\"#ff00ff\">لقب :<\/font> مجتبى ، طیّب ، سیّد، ولىّ، تقىّ، حجّت ، سبط، قائم ، وزیر، اءمین و ... .<br \/>\r\n<font color=\"#ff00ff\">نقش انگشتر:<\/font><font color=\"#669900\"> <font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>(<\/b><\/font>الْعِزَّةُ لِلّهِ<font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>)<\/b><\/font>.<\/font><br \/>\r\n<font color=\"#ff00ff\">دربان :<\/font> دو نفر افتخار دربانى و پیش خدمتى حضرت را کسب کردند، که یکى به نام سفینه - غلام رسول اللّه صلى الله علیه و آله ، و دیگرى به نام قیس بن عبد الرّحمن بوده است .<br \/>\r\nحضرت در حالى به دنیا آمد که مادرش ، حضرت فاطمه زهراء علیها السلام دوازده ساله بود<\/font><\/font><\/font><\/p>\r\n\r\n<center>\r\n<table border=\"0\" cellpadding=\"1\" cellspacing=\"0\" width=\"95%\">\r\n\t<tbody>\r\n\t\t<tr>\r\n\t\t\t<td>\r\n\t\t\t<p align=\"justify\"><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\">و در هفتمین روز ولادت این نوزاد عزیز پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله دو گوسفند عقیقه نمود، و سپس موى سرش را تراشید و هم وزن آن نقره به فقیر صدقه داد.<br \/>\r\n\t\t\tامام حسن مجتبى علیه السلام 25 مرتبه پیاده براى انجام مراسم حجّ و زیارت خانه خدا، به مکّه معظّمه رفت .<br \/>\r\n\t\t\tو در طىّ دو مرحله ، حضرت تمامى ثروت و اموال خود را بین فقراء و تهى دستان تقسیم نمود.<br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#ff00ff\">مدّت امامت :<\/font> اوّلین روز امامت آن حضرت ، مصادف با جمعه 21 ماه مبارک رمضان ، سال چهلم هجرى &nbsp;بوده است ؛ که مردم با آن بزرگوار بیعت کردند و حدود 10 سال امامتش به طول انجامید.<br \/>\r\n\t\t\tحضرت در تمام دوران عمر پربرکت خویش مبارزات مختلفى بر علیه کفر و ظلم و بیدادگرى داشته است .<br \/>\r\n\t\t\tگوناگونى در برابر دستگاه حاکمه بنى امیّه به سرکردگى معاویه داشت ؛ ولیکن بیشتر دوستان و اصحاب دنیاپرست ، به آن حضرت خیانت کرده و با ایشان برخورد منافقانه داشتند؛ و در نهایتِ اءمر، چون امام علیه السلام تنها ماند؛ و از طرفى ، هسته مرکزى اسلام در معرض خطر قرار داشت ، ناچار اقدام به صلح با معاویه نمود.<br \/>\r\n\t\t\tو طبق آنچه که مورّخین و محدّثین گفته اند: حدود شش ماه و اءنْدى پس از امامت آن بزرگوار، بین حضرت و معاویه صلح نامه اى به نفع اسلام و مسلمین امضاء گردید.<br \/>\r\n\t\t\tمر:<\/font> آن حضرت حدود هشت سال در حیات جدّ گرامیش ، و حدود هشت سال و اندى هم زمان با مادر ارجمندش ، و 37 سال نیز در کنار پدر بزرگوارش زندگى نمود، و سپس قریب 10 سال امامت و رهبریّت اسلام و مسلمان ها را بر عهده داشت ؛ و در مجموع مدّت عمر پربرکت آن امام مظلوم را، بین 47 تا 50 سال گفته اند.<br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#ff00ff\">شهادت :<\/font> حضرت امام حسن مجتبى صلوات اللّه علیه ، توسّط همسرش - جُعده دختر أ شعث بن قیس کندى - به دستور و تزویر معاویه مسموم گردید.<br \/>\r\n\t\t\tو چهل روز پس از آن - یعنى ؛ روز پنج شنبه ، 28 ماه صفر؛ ما بین سال 50 تا 53 هجرى - به فیض شهادت نایل گشت .<br \/>\r\n\t\t\tامام حسن مجتبى علیه السلام در آخرین لحظات عمر گران مایه خویش به برادرش ، امام حسین علیه السلام اظهار داشت : مبادا در تشییع و تدفین جنازه ام خونى بر زمین ریخته شود.<br \/>\r\n\t\t\tمام مظلوم را کنار جدّ بزرگوارش ، رسول خدا صلى الله علیه و آله دفن کنند، عدّه اى به سرکردگى عایشه ، مسلّحانه هجوم آوردند و از ورود جنازه مطهّر به محوّطه حرم حضرت رسول صلى الله علیه و آله جلوگیرى نموده ؛ و آن گاه جنازه و تشییع کنندگان را تیرباران کردند.<br \/>\r\n\t\t\tبر اساس وصیّتى که حضرت فرموده بود: خونى در تشییع جنازه ام ریخته نشود، به ناچار پیکر مقدّس آن امام مظلوم را که چندین تیر به آن اصابت کرده بود - به سمت قبرستان بقیع حرکت داده و در آنجا دفن نمودند.<br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#ff00ff\">تعداد فرزندان :<\/font> مرحوم سیّد محسن اءمین تعداد پانزده دختر و هشت پسر براى امام حسن مجتبى علیه السلام بیان نموده است ، گرچه بعضى از محدّثین تمامى فرزندان آن حضرت را جمعا پانزده دختر و پسر گفته اند.<br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#ff00ff\">نماز حضرت :<\/font> دو رکعت است ، در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، بیست و پنج مرتبه سوره توحید خوانده مى شود<br \/>\r\n\t\t\tو بعد از سلام نماز، تسبیحات حضرت زهراء علیها السلام گفته مى شود؛ و پس از آن ، خواسته ها و حوایج مشروعه خود را از درگاه خداوند متعال در خواست نماید که ان شاء اللّه برآورده خواهد شد.<br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#f0003c\">فرخنده میلاد اوّلین سبط فروزنده<\/font><br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#990000\"><font color=\"#ff00ff\">به نام هستى بخش جهان آفرین<\/font><\/font><\/font><\/font><\/p>\r\n\t\t\t&nbsp;\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">موکب باد صبا بگذشت از طرف چمن<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">تا چمن را پرنیانِ سبز پوشاند به تن<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">سبزه اندر سبزه بینى ، ارغوان در ارغوان<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">لاله اندر لاله بینى ، یاسمن در یاسمن<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">ساحت بستان ز فرّ سبزه شد باغ بهشت<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">دامن صحرا ز بوى نافه شد رشک ختن<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">نقش گل را آن چنان آراست نقّاش بهار<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">کز شگفتى ماندت انگشت حیرت در دهن<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">وه چه خوش بشکفته در گلزار زهرا نوگلى<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">کز طراوت گشته رویش رشک گلهاى چمن<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">دیده از نور جمالش روشنى یابد چو دل<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">بلبل از شوق وصالش در چمن نالد چو من<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">بلبل آن جا هر سپیده دم سراید نغمه اى<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">در ثناى خسرو خوبان ، امام ممتَحن<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">از حریم فاطمه در نیمه ماه صیام<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">چهره ماه حسن تابیده با وجه حسن<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">میوه بستان زهراء نور چشم مصطفى<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">پاره قلب علىّ بن ابى طالب ، حسن<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">در محیط علم و دانش آفتابى تابناک<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">بر سپهر حلم و بخشش کوکبى پرتو فکن<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">پرچم صلح و صفا افراشت سبط مصطفى<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\r\n\t\t\t<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" width=\"60%\">\r\n\t\t\t\t<tbody>\r\n\t\t\t\t\t<tr>\r\n\t\t\t\t\t\t<td><font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#ff6600\">تا براندازد لواى کفر و آشوب و فتن&nbsp;<\/font><\/font><\/font><\/font><\/td>\r\n\t\t\t\t\t<\/tr>\r\n\t\t\t\t<\/tbody>\r\n\t\t\t<\/table>\r\n\t\t\t<br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#990000\" face=\"tahoma\" size=\"2\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#990000\"><font color=\"#f0003c\">مراسم نامگذارى و بیمه ساختن نوزاد<\/font><br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#990000\">امام سجّاد زین العابدین علیه السلام مى فرماید:<br \/>\r\n\t\t\tچون حضرت فاطمه زهراء علیها السلام اوّلین نوزاد خود را به دنیا آورد، از همسرش امام علىّ علیه السلام درخواست نمود تا نامى مناسب براى نوزادشان انتخاب نماید.<br \/>\r\n\t\t\tامام علىّ علیه السلام فرمود: من در این امر هرگز بر رسول خدا صلى الله علیه و آله سبقت نخواهم گرفت .<br \/>\r\n\t\t\tهنگامى که حضرت رسول صلى الله علیه و آله وارد منزل شد، قنداقه نوزاد را که در پارچه اى زردرنگ پیچیده شده بود، تحویل حضرتش دادند.<br \/>\r\n\t\t\tهمین که چشم رسول خدا صلى الله علیه و آله به قنداقه نوزاد افتاد، فرمود: مگر نگفته ام نوزاد را در پارچه زرد نپیچید؛ و سپس پارچه زرد را باز نمود و نوزاد را در پارچه اى سفید قرار داد.<br \/>\r\n\t\t\tبعد از آن خطاب به پدر نوزاد - امام علىّ علیه السلام - کرد، و فرمود: آیا اسمى برایش تعیین کرده اید؟<br \/>\r\n\t\t\tحضرت علىّ علیه السلام اظهار داشت : یا رسول اللّه ! ما بر شما سبقت نخواهیم گرفت ، و حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: و من نیز بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .<br \/>\r\n\t\t\tدر همین بین خداوند متعال توسّط جبرئیل علیه السلام وحى فرستاد: اى محمّد! چون علىّ بن ابى طالب براى تو همانند هارون براى موسى است ؛ پس اسم این نوزاد را همنام فرزند هارون قرار ده .<br \/>\r\n\t\t\tحضرت رسول صلى الله علیه و آله پرسید: فرزند هارون چه نام داشته است ؟<br \/>\r\n\t\t\tجبرئیل علیه السلام پاسخ داد : شُبَّر.<br \/>\r\n\t\t\tحضرت رسول اظهار داشت : زبان من عربى است و زبان هارون عِبْرى بوده است ، جبرئیل پاسخ داد، نام او را حسن بگذارید.<br \/>\r\n\t\t\tو آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله در گوش راست نوزاد اذان ؛ و در گوش چپ اقامه گفت و سپس فرمود: خداوندا! این نوزاد را از تمام آفات و شرور شیطان رجیم در پناه تو قرار مى دهم&nbsp;<br \/>\r\n\t\t\tو بعداز آن دستور داد: تا براى سلامتى و بیمه شدن نوزاد از بلاها و حوادث ، گوسفندى برایش عقیقه کنند؛ و در بین بیچارگان و فقراء تقسیم نمایند.<br \/>\r\n\t\t\tو همچنین امر فرمود تا موهاى سر نوزاد را تراشیده و هم وزن آن نقره تهیّه کنند و به عنوان صدقه به تهى دستان دهند<br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#f0003c\">راهنمایى طفل چهار ماهه<\/font><br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#990000\">روزى ابوسفیان وارد شهر مدینه شد تا آن که با رسول خدا صلى الله علیه و آله ملاقات کند و با حضرت تجدید عهد و میثاق نماید؛ وقتى اجازه ورود خواست ، حضرت رسول او را نپذیرفت .<br \/>\r\n\t\t\tپس ابوسفیان نزد امام علىّ علیه السلام آمد و از وى تقاضا کرد تا واسطه شود و رسول اللّه صلوات اللّه علیه او را بپذیرد.<br \/>\r\n\t\t\tامام امیرالمؤ منین علیه السلام اظهار داشت : پیامبر خدا هر تصمیمى که گرفته باشد از تصمیم خود باز نمى گردد.<br \/>\r\n\t\t\tدر همان موقع امام حسن مجتبى علیه السلام که در سنین چهار ماهگى بود و در آن مجلس نیز حضور داشت ، با همان حالت کودکانه جلو آمد و یک دست خود را روى بینى ابوسفیان و یک دست دیگرش بر ریش او گذارد و سپس فرمود: اى پسر سخر! بگو: <font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>(<\/b><\/font>لا إ له إ لاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه <font color=\"#0000ff\" size=\"1\"><b>)<\/b><\/font> تا آن که نزد جدّم - رسول خدا صلى الله علیه و آله - تو را شفاعت کنم و آن بزرگوار تو را بپذیرد.<br \/>\r\n\t\t\tابوسفیان از دیدن چنین جریانى متحیّر شد و ساکت ماند.<br \/>\r\n\t\t\tمشاهده چنین صحنه اى شگفت آور، اظهار نمود: ستایش خداوندى را که در ذرّیه محمّد صلى الله علیه و آله طفلى همانند یحیى بن زکریّا علیه السلام قرار داد، که در طفولیّت این چنین حکیم و سخنور باشد و افراد را راهنمائى و به سوى سعادت و خوشبختى هدایت نماید<br \/>\r\n\t\t\tهمچنین آورده اند:<br \/>\r\n\t\t\tیکى از اصحاب پیامبر عظیم القدر اسلام صلى الله علیه و آله - به نام یَعْلى - حکایت کند:<br \/>\r\n\t\t\tروزى آن حضرت را به میهمانى دعوت کرده بودند، من نیز همراه آن حضرت به راه افتادم .<br \/>\r\n\t\t\tدر بین راه ، امام حسن علیه السلام را مشاهده کردیم که مشغول بازى با دیگر بچّه ها است ، پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله با سرعت به سوى فرزندش ، حسن مجتبى علیه السلام رفت و خواست او را در آغوش گیرد که گریخت و به سمتى دیگر رفت .<br \/>\r\n\t\t\tحضرت رسول صلوات اللّه علیه نیز مى خندید و به دنبالش از سمتى به سمت دیگر مى رفت ، تا آن که سرانجام وى را در آغوش گرم خود گرفت و به سینه چسبانید و بوسیدش ؛ سپس دستى بر سر و صورت او کشید و فرمود:<br \/>\r\n\t\t\tحسن پاره تن من است و من نیز از او هستم ؛ و خداوند دوست دارد هر که او را دوست بدارد.<br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#f0003c\">روش ارشاد و هدایت<\/font><br \/>\r\n\t\t\t<font color=\"#990000\">روزى امام حسن مجتبى صلوات اللّه علیه به همراه برادرش ، حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام از محلّى عبور مى کردند، پیرمردى را دیدند که وضو مى گرفت ؛ ولى وضویش را صحیح انجام نمى داد.<br \/>\r\n\t\t\tوقتى کنار پیرمرد آمدند، امام حسن علیه السلام خطاب به برادرش کرد و اظهار داشت : تو خوب وضو نمى گیرى ؛ و او هم به برادرش گفت : تو خود هم نمى توانى خوب انجام دهى ، (البتّه این یک نزاع مصلحتى و ظاهرى بود، براى آگاه ساختن پیرمرد).<br \/>\r\n\t\t\tو سپس هردو پیرمرد را مخاطب قرار دادند و گفتند: اى پیرمرد! تو بیا و وضوى ما را تماشا کن ؛ و قضاوت نما که وضوى کدام یک از ما دو نفر صحیح و درست مى باشد.<br \/>\r\n\t\t\tو هر دو مشغول گرفتنِ وضو شدند، هنگامى که وضویشان پایان یافت ، اظهار داشتند: اى پیرمرد! اکنون بگو وضوى کدام یک از ما دو نفر بهتر و صحیح تر بود؟<br \/>\r\n\t\t\tپیرمرد گفت : عزیزانم ! هر دو نفر شما وضویتان خوب و صحیح است ، ولى من نادان و جاهل مى باشم ؛ و نمى توانم درست وضو بگیرم ، ولیکن الا ن از شما یاد گرفتم ؛ و توسّط شما هدایت و ارشاد شدم .<br \/>\r\n\t\t\tهمچنین امام صادق صلوات اللّه فرمود:<br \/>\r\n\t\t\tروزى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام وارد مستراح شد و تکّه نانى را در آن جا مشاهده نمود، آن را از روى زمین برداشت ؛ و آن را خوب تمیز کرد و سپس تحویل غلام خود داد و فرمود: این نعمت الهى را نگهدار تا موقعى که بیرون آمدم آن را به من بازگردان .<br \/>\r\n\t\t\tهنگامى که حضرت خارج شد، از غلام تکّه نان را درخواست کرد؟<br \/>\r\n\t\t\tغلام اظهار داشت : آن را خوردم ، حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد شدى ، غلام سؤ ال کرد: علّت آزادى من چیست ؟<br \/>\r\n\t\t\tء علیها السلام - شنیدم ؛ و او از پدرش - رسول خدا صلى الله علیه و آله - حکایت فرمود: هرکس تکّه نانى را در بین راه پیدا کند و آن را بردارد و تمیز نماید و بخورد، آن تکّه نان ، در شکمش قرار نمى گیرد مگر آن که خداوند متعال او را از آتش جهنّم آزاد مى گرداند.<br \/>\r\n\t\t\tو سپس افزود: چطور من شخصى را که خداوند آزادش مى نماید، خادم خود قرار دهم ، تو آزاد هستى .<a href=\"footnt01.htm#link14\" target=\"_self\"><sup>(14)<\/sup><\/a><\/font><\/font><\/font><\/font><\/font><\/font><br \/>\r\n\t\t\t&nbsp;<\/td>\r\n\t\t<\/tr>\r\n\t<\/tbody>\r\n<\/table>\r\n<\/center>\r\n","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2021-04-28 18:04:24","content_date_event":"2021-04-28 18:04:24","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2021-04-28 18:18:06","content_date_register":"2021-04-28 18:14:16","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":45081,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":82620,"eid":82620,"attach_title":"میلاد باسعادت امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک باد 2","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/258\/attach\/202104\/593739_1672528796_150_70.webp","300":".\/cache\/258\/attach\/202104\/593739_1672528796_300_140.webp","400":".\/cache\/258\/attach\/202104\/593739_1672528796_400_187.webp","600":".\/cache\/258\/attach\/202104\/593739_1672528796_600_280.webp","900":".\/cache\/258\/attach\/202104\/593739_1672528796_900_420.webp","1200":".\/cache\/258\/attach\/202104\/593739_1672528796_1200_560.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":1672528796,"files":{"original":{"url":".\/file\/258\/attach\/202104\/593739_1672528796.jpg","width":1500,"height":700,"size":0}}}]}]]