[[{"content_id":177622,"content_number":0,"portal_id":258,"lang_id":"fa","content_title":"مرکز تربیت مبلغ معلم به مناسبت سالروز میلاد باسعادت امام رضا علیه السلام منتشر می کند:\r\n\r\nعلّت اشتهار امام رضا علیه السلام به امام غریب\r\n","content_rtitr":"","content_short_title":"","content_summary":"ظهور ولایت نسبت به  مردم ، هم بسط و گشایش وجود دارد و هم قبض و گرفتگی، هم رحمت و هم غضب، هم جزای نیک و هم انتقام و نکال و عقوبت. فلهذا مردم درباره آثار ولایت که سبکی و مِهر و جمال باشد آن را می پسندند و دوست دارند، و درباره آثاری که در آن قهر و شدّت و جلال باشد آن را مکروه می دارند و از سر کینه وسختی و مبارزه برمی خیزند. أنبیای عظام که فعل آنها فعل خداست تا در پرده خلوت و مناجات مستورند و از حالات درونی آنها کسی مطّلع نمی باشد.","content_summary_fill":1,"content_body":"علّت اشتهار امام رضا به غریب\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nچند چیز شاید در اتّصاف حضرت به اسم و صفت غریب و غربت تأثیر داشته باشد :\r\n\r\nاوّل&nbsp;عنوان ولایت فی حدّ نفْسِها که از دسترس بشر دور ، و به مقام قرب و حرم خاصّ خدا نزدیک ، و لازمه این حقیقت عدم انس و آشنائی قاطبه مردم با آثار و خواصّ ولایت و صفات&nbsp;ولیّ اللـه&nbsp;است . چون در ظهور ولایت نسبت به&nbsp; مردم ، هم بسط و گشایش وجود دارد و هم قبض و گرفتگی ، هم رحمت و هم غضب ، هم جزای نیک و هم انتقام و نکال و عقوبت . فلهذا مردم درباره آثار ولایت که سبکی و مِهر و جمال باشد آن را می&zwnj;پسندند و دوست دارند ، و درباره آثاری که در آن قهر و شدّت و جلال باشد آن را مکروه می&zwnj;دارند و از سر کینه وسختی و مبارزه برمی&zwnj;خیزند . أنبیای عظام که فعل آنها فعل خداست تا در پرده خلوت و مناجات مستورند و از حالات درونی آنها کسی مطّلع نمی&zwnj;باشد ، کسی در صدد تعرّض به آنها برنمی&zwnj;آید ؛ ولی همین که از جانب خداوند مأمور به ارشاد و تبلیغ می&zwnj;گردند و می&zwnj;خواهند مردم را از آداب ملّی خود و سنن جاهلی دیرین به آداب عقلانی و رسوم و آداب تکمیلی درصراط مستقیم و منهج قویم سوق دهند ، از هر گوشه و کنار دانسته و ندانسته به جنگ آنها قیام می&zwnj;کنند ، و از قتل و غارت و نَهـْب و أسْـر و شکنـجه و تعـذیب دریـغ نمی&zwnj;دارند ، و تا خـون آنـها را نریزند از عطش شهوت و غضب و اوهام و غرائز خودپسندی و خودکامی&zwnj; و &nbsp;خود محوری سیراب نمی&zwnj;شوند .\r\n\r\nشخص متّصف به ولایت ، پیوسته در خود منغمر و در عالم عزّ خود مستغرق و در غیبت است ، چه ظاهراً ظاهر باشد و چه نباشد ؛ و معلوم است که : عامّه که افکارشان از مشتهیات نفسانیّه و لذائذ خسیسه طبیعیّه تجاوز نمی&zwnj;کند ، چه اندازه از آن عالم جان و حقیقت جان و لطافت انوار ملکوتیّه قدسیّه دور بوده ؛ و عدم تسانخ عالم کثرت و آثار آن ( از پابند بودن به آداب و رسوم اجتماعیّه و مرسومات زائده و مصلحت اندیشی&zwnj;های بی&zwnj;فائده و اعتباریّات تو خالی و بدون محتوی ) با عالم وحدت و آثار آن ( از گسستن زنجیرهای اسارت هوی و هوس و عبور از مراحل لذائذ طبیعیّه و منازل وهمیّه&nbsp; خیالیّه اعتباریّه ) به مقام ولایت عنوان عزّت ، و بالملازمه از جانب مردم صَلای غربت داده است . بر این اساس است که انبیاء و اولیاء پیوسته در این&nbsp; عالم غریب بوده و بطور غربت و عدم همبستگی با جامعه&zwnj;های جبّار و ستمکار&nbsp; گذرانیده&zwnj;اند .\r\n\r\n\r\n\t\r\n\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\tمُحِبُّ اللـهِ فـی الدُّنْیا سَقیمٌ\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t&nbsp;\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\tتَطاوَلَ سُقْمُهُ فَدَاوهُ داهُ&nbsp;(1)\r\n\t\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\tسَقاهُ مِنْ مَحَبَّتِهِ بِکَأسٍ\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t&nbsp;\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\tفَأرْواهُ الْمُهَیْمِنُ إ ذْ سَقاهُ&nbsp;(2)\r\n\t\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\tفَهامَ بِحُبِّهِ وَ سَما إلَیْهِ\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t&nbsp;\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\tفَلَیْسَ یُریدُ مَحْبوبًا سِواهُ&nbsp;(3)\r\n\t\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\tکَذاکَ مَنِ ادَّعَی شَوْقًا إلَیْهِ\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t&nbsp;\r\n\t\t\t\r\n\t\t\t\r\n\t\t\tیَهیمُ بِحُبِّهِ حَتَّی یَراهُ&nbsp;(4)1\r\n\t\t\t\r\n\t\t\r\n\t\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n1ـ دوستدار خدا در دنیا حکم مریضی را دارد که مرضش بطول انجامیده است ؛ و دارو و درمـان او همــان دردی است کـه بـر او عـارض شـده است. (کـه آنقدر باید این درد بطول انجامد تا نفْس او را پاک و عشق جانسوز او هستی او را&nbsp; محترق گرداند.)\r\n\r\n2ـ محبوب ازلیِ مهیمن و مراقب بر امور ، به وی از محبّت خودش یک کاسه شراب عشق خود را چشانید . و بنابراین ، خداوند مهیمن با همین&nbsp; چشانیدن شراب ازلی او را سیراب نمود .\r\n\r\n3ـ بنابراین ، این سالک راه او ، گیج و سرگشته محبّت او شد و به سوی او حرکت نمود ، و درعالم هیچ محبوبی را غیر او نخواست .\r\n\r\n4ـ آری همینطور است حال کسی که ادّعای شوق و عشق او را بنماید ؛ که به محبّت او سرگشته و دچار می&zwnj;گردد ، تا زمانی که او را دیدار کند .\r\n\r\nو دیگر&nbsp;، جهات خصوصی که در حضرت ثامن الحجج علیه&zwnj;&zwnj;السّلام&nbsp;&nbsp; موجب غربت شده است و آن چند چیز است :\r\n\r\nاوّل&nbsp;: ای لای آن حضرت به سیاست شیطانیّه مأمون الرّشید ؛ چون بانقشه&zwnj;ای عجیب آن حضرت را تحت الحفظ از مقرّ و وطن مألوف خود ، جوار قبر&nbsp;&nbsp; جدّش رسول اکرم حرکت داد ، و زیر نظر خود تمام حالات و گزارشات را&nbsp; ملحوظ ، و در ولایت مَرو در حقیقت زندانی و تبعید و نفی وطن و حبس نظر نمود ؛ و در ظاهر آن حضرت را به خلعت حکم و ولایت مخلّع ، و در باطن&nbsp;&nbsp; آن حضرت را از همه شؤون جدا و عزل نموده ، اجازه فتوی و خواندن نماز جمــعه و عیـد نمی&zwnj;دهد . و با نکـات دقیــق و أنظـار خفیّـه خود، و بـا نقـشه&zwnj;های محتالانه و زیرکانه هر لحظه زهر جانکاه به کام آن حضرت می&zwnj;ریزد ، در حالی که&nbsp;&nbsp; مردم می&zwnj;پندارند او کمال فدویّت و اخلاص را در بوته صدق و صفا گذارده وتقدیم آن حضرت می&zwnj;کند و آن حضرت را مطلق الجناح و مبسوط الید درجمیع امور و در رَتْق و فَتْق امور لشکری و کشوری قرار داده است . و در ظاهر کنیزکی زیبا از&nbsp; نصاری را می&zwnj;گمارد ، و خَدَم و حَشَم و غِلمان را در اطراف می&zwnj;گمارد ؛ ولی از&nbsp; آوردن اهل و عیال و فرزند دلبندش حضرت أبوجعفر أمام محمّد تقی&nbsp;&nbsp; علیه&zwnj;السّلام عملاً منع می&zwnj;کند ، بطوری که وحیداً غریباً در حجره در بسته به زهر جفا شهید می&zwnj;شود . و خود در تشییع جنازه پیرهن چاک می&zwnj;زند ، و اشکش سرازیر ، و مجالس فاتحه و تعزیه دائر و بطور معروف برای بزرگداشت و تجلیل از آن حضرت عزای عمومی&zwnj; و تعطیل رسمی&zwnj; اعلام می&zwnj;کند ؛ و مردم بخت برگشته جاهل هم توهّم می&zwnj;کنند این کارها بر اساس اخلاص و مودّت است .&nbsp;وَ بِمِثْلِ هذا عَمِلَ&zwnj; السّیاسیّونَ. فَهُوَلَعَنَهُ اللـهُ رَئیسُهُمْ&zwnj;وَقآئِدُهُم لِهَذِهِ الطَّریقَةِ، وَأعْلَمُ مِن أبیهِ هَرونَ&zwnj; الَّذی اشْتَبَهَ فـی&zwnj;سیاسَةِ مَدینَتِهِ&zwnj;&zwnj; بِقَتْلِ&zwnj; أبیهِ موسَی بْنِ جَعْفَرٍعَلَیْهِماالسَّلامُ مَسْجونًا بَعْدَ&zwnj;سِنینَ عَدیدَةٍ&nbsp; جِهارًا .\r\n\r\nدوّم&nbsp;آن که : به عوض آن که پس از شهادت پدرش موسی بن جعفر&nbsp;&nbsp; علیهماالسّلام در زندان سِنْدی بن شاهِک (رئیس شرطه بغداد) طرفداران و&nbsp; موالیان و سرسپردگان و وکلای پدرش ، یکباره اطراف او را بگیرند و امامت او را &nbsp;گردن نهند و او را تجلیل و تکریم نمایند و تمام شیعیان پدرش را به او دعوت کنند و اموال خطیری که به عنوان وکالت از پدر آن حضرت از مردم گرفته&zwnj;اند به &nbsp;آن حضرت بسپارند و ارکان ولایت و دعائم امامتش را تقویت و تأیید و تسدید&nbsp; کنند ، این بی&zwnj;انصافها تصدیق نکردند ، و حاضر نشدند تسلیم شوند و پولها را بسپارند ، و جاه و اعتباری را که از برکت پدرش کسب کرده بودند به مبدأش و&nbsp;&nbsp; محورش و قطبش برگردانند .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nهر یک از وکلای مهمّ برای خود عنوانی و شخصیّتی و رفت و آمدی و &nbsp;رتق و فتقی و إفتاء و قضاوتی و روایت أحادیث و أخباری و تفسیر آیه و سوره&zwnj;ای داشته ، و با مصرف پول کلان امام موسی علیه&zwnj;السّلام در أهواء و آراء شخصیّه و طرفدارانشان ، حاضر نشدند سر تسلیم و اطاعت نسبت به امام زمانشان فرود آورند . همه از حضرت رضا علیه&zwnj;السّلام برگشتند و گفتند که : موسی بن جعفر&nbsp; نمرده است و زنده است . مانند کیسانیّه که قائل به حیات محمّد بن حنفیّه شدند برای آن که تسلیم امام زنده خود حضرت سجّاد زین العابدین نشوند ؛ ومانند عُمَر که در رحلت رسول خدا فریاد می&zwnj;زد محمّد نمرده است ، چهل روز دیگر برمی&zwnj;گردد و با منافقین جنگ می&zwnj;کند ، برای آن که أبوبکر که در خارج مدینه در سُنْح2&nbsp;بود به مدینه برسد و مردم فوراً با أمیرالمؤمنین بیعت نکنند ، و همین که ابوبکر رسید و گفت : رسول خدا مرده است ، عمر گفت : محمّد مرده است .\r\n\r\nباری ، وکلای موسی بن جعفر بعد از شهادتش گفتند : امامت به همین امام ختم شده است و دیگر امامی&zwnj; نیست . و لذا آنها را &laquo;&nbsp;واقفیّه&raquo; گویند . و علناً ،&nbsp; جُحوداً و استکباراً&zwnj; حجّت خدا علیّ بن موسی الرّضا را انکار کردند و او را که والی این ولایت بود تکذیب نمودند . چه غربتی از این بالاتر ؟\r\n\r\nو نه تنها خودشان تسلیم نشدند ، بلکه شیعیان پدرش حضرت موسی بن&nbsp; جعفر علیهماالسّلام را نیز به خود دعوت نموده و از پیروی حضرت ثامن الأئمّه منع کردند ؛ و برای خود حزب و دسته&zwnj;ای تشکیل داده و بدعت در دین گذارده ، و جماعت واقفیّه از اسلام فرقه خاصّی تشکیل دادند .\r\n\r\nیکی از بزرگان و وکلای حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام و از دعائم فرقه واقفیّه ،&nbsp;علیُّ بنُ أبی حَمْزة بطآئنی&nbsp;است کـه مـا بـرای شاهـد و نـمونـه&nbsp; مطالبی را اجمالاً در باره او در اینجا ذکر می&zwnj;کنیم :\r\n\r\nدر رجال مامقانی فرموده است که ایشان پدرش سالم است . شیخ طوسی او را از اصحاب حضرت صادق و حضرت کاظم علیهما السّلام شمرده و گفته&nbsp; است که او از واقفیّه است .\r\n\r\nوَ قالَ النَّجاشیُّ : رَوَی عَن أبـی الْحَسَنِ مُوسی عَلَیهِ&zwnj;السّلامُ وَ رَوَی عَنْ أبـی عَبْدِاللـهِ عَلَیهِ&zwnj;السّلامُ ، ثُمَّ وَقَفَ ؛ وَ هُوَ أحَدُ عُمُدِ الْواقِفَةِ .\r\n\r\nوَ مِثلُهُ فـی &laquo; الْخُلاصَةِ&raquo; مُضیفًا إلَی ذلِکَ قَوْلَهُ : قالَ الشَّیْخُ الطّوسیُّ (ره) فـی عِدَّةِ مَواضِعَ : إنَّه واقِفیٌّ . وَ قَالَ أبوالْحَسَنِ عَلیُّ بْنُ&nbsp; الْحَسَنِ بْنِ فَضّالٍ : عَلیُّ بْنُ أبـی حَمْزَةَ کَذّابٌ مَتَّهَمٌ مَلْعونٌ . قَد رَوَیْتُ عَنهُ أحادیثَ کَثیـرَةً وَ کَتَبْتُ عَنهُ تَفْسیـرَ الْقُرْءَ&zwnj;انِ مِن أوَّلِهِ إلَی ءَ&zwnj;اخِرِهِ ، إلاّ أنّی لاأسْتَحِلُّ أ نْ أ رْوَی عَنهُ حَدیثًا واحِدًا .\r\n\r\nوَ قالَ ابْنُ الْغَضآئِریِّ : عَلیُّ بْنُ أبـی حَمْزَةَ لَعَنَهُ اللـهُ أصْلُ الْوَقْفِ وَأشَدُّ الْخَلْقِ عَداوَةً لِلْمَوْلَی یَعْنـی الرَّضا عَلَیهِ&zwnj;السّلامُ بَعْدَ أبـی إبْراهیمَ&nbsp;&nbsp; عَلَیهِ&zwnj;السّلامُ&nbsp;ـ&nbsp;انتهی ما فـی &laquo; الـخُلاصة&raquo; .&nbsp;ـ انتهی موضعُ الحاجة .\r\n\r\nو سپس روایاتی را شاهد بر مطلب می&zwnj;آورد که ما بعضی از آنها را در اینجا&nbsp; می&zwnj;آوریم ؛ و این روایات در &laquo; رجال کشّی&raquo; است&nbsp;.\r\n\r\nمِنْهَا مَا رَوَاهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ ، قَالَ : حَدَّثَنِی أبُو عَلِیٍّ الْفَارِسِیُّ&nbsp; عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ : دَخَلْتُ عَلَی الرِّضَا عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ فَقَالَ : مَاتَ عَلِیُّ بْنُ أبِی حَمْزَةَ ؟! قُلْتُ : نَعَمْ !&zwnj; قَالَ : قَدْ دَخَلَ&nbsp; النَّارَ . فَفَزِعْتُ مِنْ ذَلِکَ . قَالَ : أمَا إنَّهُ سُئِلَ عَنِ الإمَامِ بَعْدَ مُوسَی عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ ، فَقَالَ : إنَّی لاَ أعْرِفُ إمَاماً&zwnj; بَعْدَهُ ، فَضُرِبَ فِی قَبْرِهِ ضَرْبَةً اشْتَعَلَ قَبْرُهُ نَارًا .\r\n\r\n&laquo; روایـت است از یـونس بـن عبـدالرّحـمن کـه گفت: من بـر حضرت رضا علیه&zwnj;السّلام وارد شدم . فرمود : علیّ بن أبی حمزه مُرد ؟! گفتم : آری !&zwnj; فرمود :داخل در جهنّم شد . من از این کلام حضرت به دهشت افتادم . فرمود : آگاه باش&nbsp;&nbsp; که چون از امام پس از موسی علیه&zwnj;السّلام از وی پرسیدند گفت :&zwnj; من امامی&zwnj; را پس از او نمی&zwnj;شناسم ، لهذا یک ضربه&zwnj;ای به قبرش زدند که از آن آتش بالا گرفت .&raquo;\r\n\r\nوَ مِنْهَا مَا رَوَاهُ عَنْ حَمْدَوَیْهِ ، قَالَ : حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنِ مُوسَی عَنْدَاوُدِ بْنِ مُحَمََّنْعَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ بْنِ أبِی نَصْرٍ قَالَ : وَقَفَ&nbsp;&nbsp; أبُوالْحَسَنِ الرِّضَا عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ فِی بَنِی زُرَیْقٍ ، فَقَالَ لِی وَ هُوَ رَافِعٌ&nbsp; صَوْتَهُ : یَا&nbsp; أحْمَدُ ! قُلْتُ : لَبَّیْکَ ! قَالَ : إنَّهُ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللـهِ صَلَّی اللـهُ عَلَیْهِ وَ ءَ&zwnj;الِهِ وَ سَلَّمَ جَهَدَ النَّاسُ فِی إطْفَآءِ نُورِ اللـهِ فَأبَی اللـهُ إلاَّ أنْ یُتِمَّ نُورَهُ&nbsp;&nbsp; بِأمِیـرِالْمُؤْمِنِیـنَ عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ ؛ فَلَمَّا تَوَفَّی أبُو الْحَسَنِ عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ جَهَدَ عَلِیُّ&nbsp;&nbsp; ابْنُ أبِی حَمْزَةَ فِی إطْفَآءِ نُورِ اللـهِ ، فَأبَی اللـهُ إلاَّ أنْ یُتِمَّ نُورَهُ .\r\n\r\nوَ إنَّ أهْلَ الْحَقِّ إذَا دَخَلَ فِیهِمْ دَاخِلٌ سُرُّوا بِهِ ، وَ إذَا خَرَجَ مِنْهُمْ&nbsp;&nbsp; خَارِجٌ لَمْ یَجْزَعُوا عَلَیْهِ ؛ وَ ذَلِکَ أنَّهُمْ عَلَی یَقِیـنٍ مِنْ أمْرِهِمْ . و إنَّ أهْلَالْبَاطِلِ إذَا دَخَلَ فِیهِمْ دَاخِلٌ سُرُّوا بِهِ ، وَ إذَا خَرَجَ مِنْهُمْ خَارِجٌ جَزِعُواعَلَیْهِ ؛ و ذَلِکَ أنَّهُمْ عَلَی شَکٍّ مِنْ أمْرِهِمْ . إنَّ اللـهَ جَلَّ جَلاَلُهُ یَقُولُ : فَمُسْتَقَرٌّ&nbsp; وَ مُسْتَوْدَعٌ .3\r\n\r\nقَالَ : ثُمَّ قَالَ أبُو عَبْدِاللـهِ&nbsp;4&nbsp;عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ: الْمُسْتَقَرُّ الثَّابِتُ ، وَالْمُسْتَوْدَعُ الْمُعَارٌ.\r\n\r\n&laquo; و روایت است از أحمد بـن محمّد بـن أبی نـصر کـه گفت: حضرت امــام أبوالحسن الرّضا علیه&zwnj;السّلام در میان طائفه&nbsp;بنـی زُرَیق&nbsp;ایستادند ، و در حالی که&nbsp;&nbsp; صدای خود را بلند نموده بودند به من گفتند : ای احمد ! گفتم : لبّیک ! فرمود : چون رسول خدا صلّی اللـه علیه و آله و سلّم رحلت نمودند ، مردم برای &nbsp;خاموش کردن نور خدا کوشیدند ؛ امّا خداوند إبا نمود مگر از اینکه نور خود را&nbsp; تمام کند به أمیرالمؤمنین علیه&zwnj;السّلام . و چون أبوالحسن موسی بن جعفر&nbsp; علیهما السّلام وفات نمود ،&nbsp;علیّ بن أبی حمزه&nbsp;در خاموش کردن نور خدا د ،ید ،&nbsp; امّا خداوند إبا نمود مگر اینکه نور خود را تمام کند .\r\n\r\nاهل حقّ چنانند که : اگر یکی بر آنان وارد شود و به جمعیّتشان افزوده گردد خوشحال می&zwnj;شوند و اگر یکی از میانشان خارج شود و از جمعیّتشان کم گردد جزع و فزع نمی&zwnj;کنند ؛ چرا که ایشان امرشان بر یقین استوار است . و اهل&nbsp; باطل چنانند که : اگر یکی بر آنان افزوده شود خوشحال می&zwnj;گردند ، و اگر یکی از&nbsp; میانشان خارج شود جزع و فزع می&zwnj;کنند ؛ چرا که ایشان امرشان بر شکّ و تردید سوار است . خداوند جلّ جلاله می&zwnj;گوید :&nbsp;فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ&nbsp;. ( ایمان بردوگونه است : مستقرّ و مُستَودع .)\r\n\r\nسپس گفت : مصنّف این کتاب می&zwnj;گوید : علیّ بن أبی حمزه پس از وفات امام موسی انکار این مطلب را نمود ، و اموال را به حضرت امام رضا علیه&zwnj;السّلام نداد .&raquo;\r\n\r\nباری ، با مطالعه احوال واقفیّه و عناد رؤسای آنان نسبت به حضرت امام رضا علیه&zwnj;السّلام ، غربت آن حضرت در آن عصر شدّت که عصر هارون الرّشید و&nbsp; سپس مأمون الرّشید است خوب ظاهر می&zwnj;گردد .\r\n\r\nسوّم&nbsp;: انکار امامت فرزندش محمّد بن علیّ است ، بلکه انکار فرزندی او را سلامُ اللـه علَیهما . و این نه تنها از غریب صورت گرفته ، بلکه أقوام نزدیک مانند أعمام و بنی أعمام آن حضرت امامت و وصایت آن نورِ دیده را انکار کردند ،&nbsp; مانند مخالفت هائی که با خود آن حضرت می&zwnj;نمودند ، همچون مخالفت برادرش&nbsp; زید النّار .\r\n\r\nو در &laquo; بحارالأنوار&raquo; روایت مفصّلی را راجع به آمدن هشتاد نفر از علمای بغداد و سائر شهرها به قصد حجّ بیت اللـه الحرام روایت می&zwnj;کند که اوّل در مدینه&nbsp; وارد شدند برای آن که حضرت أبو جعفر علیه&zwnj;السّلام را دیدار کنند . و در این روایت است که : در آن مجلس که در خانه حضرت امام صادق علیه&zwnj;السّلام&nbsp; تشکیل شد ،&nbsp;عبداللـه بن موسی&nbsp;که عموی حضرت جواد است وارد شد ودر صدر نشست ، و شخصی ندا در داد که : این است فرزند رسول خدا ؛ هر کس سؤال دارد بنماید . حضّار سؤال کردند و جواب عبداللـه کافی نبود . تا آن که حضرت جواد الأئمّه علیه&zwnj;السّلام که طفلی هفت ساله بود وارد می&zwnj;شود و حضّار سؤال می&zwnj;کنند و پاسخ کافی و وافی می&zwnj;شنوند بطوری که همه آنها خوشحال می&zwnj;شوند و&nbsp;&nbsp; بـر آن حضـرت دعـا کـرده و درودها فرستادند و سپس گفتند : عموی شما عبداللـه چنین و چنان فتوی داده است . حضرت رو به عموی خود کرده فرمودند :\r\n\r\nلاَ إلَهَ&zwnj; إلاَّ اللـهُ . یَا عَمِّ ! إنَّهُ عَظِیمٌ عِنْدَ اللـهِ أ نْ تَقِفَ غَدًا بَیْنَ یَدَیْهِ فَیَقُولَ لَکَ : لِمَ تُفْتِی عِبَادِی بِمَا لَمْ تَعْلَمْ وَ فِی الاُمَّةِ مَنْ هُوَ أعْلَمُ مِنْکَ ؟!\r\n\r\n&laquo; لا إله&zwnj; إلاّ اللـه. ای عموجان من !&zwnj; حقاً بزرگ است در نزد خداوند آن که فردا تو در پیشگاه او بایستی و خداوند به تو بگوید : چرا در میان بندگان من به چیزی که ندانسته&zwnj;ای فتوی داده&zwnj;ای درحالی که در میان امّت من از تو داناتر وجود داشت ؟!&raquo;\r\n\r\nتا آخر روایت حاوی مطالب نفیسه است . و این روایت را مرحوم مجلسی رضوان اللـه علیه از کتاب &laquo; عیون المعجزات&raquo; روایت نموده است .5\r\n\r\nو مرحوم شیخ انصاری در &laquo; مکاسب محرّمه&raquo; درباب&nbsp;حرمة القیافة&nbsp;روایتی&nbsp; نقل کرده است که شایسته دقّت است :\r\n\r\nعَنِ &laquo; الْکَافِی&raquo; عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ یَحْیَی بْنِ النُّعْمَانِ الصًّیْرَفِیِّ قَالَ : سَمِعْتُ&nbsp;&nbsp; عَلِیَّ بْنَ جَعْفَرٍ یُحَدِّثُ الْحَسَنَ بْنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فَقَالَ : وَ اللـهِ&nbsp; لَقَدْ نَصَرَ اللـهُ أبَا الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ . فَقَالَ الْحَسَنُ : إی وَ اللـهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ ؛ لَقَدْ بَغَی عَلَیْهِ إخْوَتُهُ . فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ : إی وَ اللـهِ ؛ وَ&nbsp;&nbsp; نَحْنُ عُمُومَتُهُ بَغَیْنَا عَلَیْهِ . فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ : جُعِلْتُ فِدَاکَ کَیْفَ صَنَعْتُمْ ؟ فَإنِّی لَمْ أحْضُرْکُمْ . قَالَ : فَقَـالَ لَـهُ إخْـوَتُهُ وَ نَحْـنُ أیْضًـا : مَـا کَــانَ فِینَــا إمـامٌ قَـطُّ حَآئِلُ اللَوْنِ6&nbsp;.\r\n\r\nفَقَالَ لَهُمُ الرِّضَا : هُوَ ابْنِی . فَقَالُوا : إنَّ رَسُولَ اللـهِ صَلَّی اللـهُ عَلَیْهِ وَ ءَ&zwnj;الِهِ وَ سَلَّمَ قَضَی بِالْقَافَةِ7&nbsp;، فَبَیْنَنَا وَ بَیْنَکَ الْقَافَةُ . فَقَالَ : ابْعَثُوا أنْتُمْ إلَیْهِمْ وَ&nbsp;&nbsp; أمَّا أنَا فَلاَ . وَ لاَ تُعْلِمُوهُمْ لِمَا دَعَوْتُمُوهُمْ إلَیْهِ ، وَ لْـتَکُونُوا فِـی بُیُـوتِـکُـمْ !\r\n\r\nفَلَمَّا جَآءُ&zwnj;وا وَ قَعَدْنَا فِی الْبُسْتَانِ وَ اصْطَفَّ عُمُومَتُهُ وَ إخْوَتُهُ وَ&nbsp; أخَوَاتُهُ ، وَ أخَذُوا الرِّضَا عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ وَ ألْبَسُوهُ جُبَّةً مِنْ صُوفٍ وَ قَلَنْسُوَةً وَوَضَعُوا عَلَی عُنُقِهِ مِسْحَاةً وَ قَالُوا لَهُ : ادْخُلِ الْبُسْتَانَ کَأنَّکَ تَعْمَلُ فِیهِ ! ثُمَّجَآءُ&zwnj;وا بِأبِی جَعْفَرٍ عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ وَ قَالُوا : ألْحِقُوا هَذَا الْغُلاَمَ بِأبِیهِ ! فَقَالُوا : لَیْسَ لَهُ هُنَا أبٌ ؛ وَ لَکِنْ هَذَا عَمُّ أبِیهِ ، وَ هَذَا عَمُّهُ ، وَهَذِهِ عَمَّـتُهُ ، وَ إ نْ یَکُنْ لَهُ هُنَا أبٌ فَهُوَ صَاحِبُ الْبُستَانِ ؛ فَإنَّ قَدَمَیْهِ وَ قَدَمَیْهِ وَاحِدَةٌ .\r\n\r\nفَلَمَّا رَجَعَ أبُوالْحَسَنِ عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ قَالُوا : هَذَا أبُوهُ .\r\n\r\nفَقَالَ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ : فَقُمْتُ وَ مَصَصْتَ رِیقَ أبِی جَعْفَرٍ عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُوَ قُلْتُ لَهُ : أشْهَدُ أنـَّکَ إمَامِی&zwnj; عِنْدَ اللـهِ . فَبَکَی الرِّضَا عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ : یَا عَمِّ ! ألَمْ تَسْمَعْ أبِی وَ هُوَ یَقُولُ : قَالَ رَسُولُ اللـهِ صَلَّی اللـهُ عَلَیْهِ وَ ءَ&zwnj;الِهِ وَ سَلَّمَ : بِأبِی ابْنُ خِیَرَةِ الإمَآءِ ! ابْنُ النُّوبِیَّةِ الطَّیـِّبَةِ الْفَمُ ، الْمُنْـتَجَبَةِ الرَّحِمُ .وَیْلَهُمْ ؛ لَعَنَ اللـهُ الاُعَیْبِسَ وَ ذُرِّیَّتَهُ صَاحِبَ الْفِتْنَةِ ؛ وَ یَقْتُلُهُمْ سِنِیـنَ وَ شُهُورًا&nbsp;&nbsp; وَ أیَّامًا یَسُومُهُمْ خَسْفًا وَ یَسْقِیهِمْ کَأسًا مُصْبِرَةً .\r\n\r\nوَ هــُوَ الـطَّـرِیـدُ الـشَّـرِیدُ الْـمَوْتـُورُ بِأبیـهِ وَ جَـدِّهِ&nbsp;8صَاحــِبُ الْغَیْبَةِ، یُقَـــالُ:مَاتَ أ وْ هَلَکَ ، أیَّ وَادٍ سَلَکَ ؟ أفَیَکُونُ هَذَا یَا عَمَّ إلاَّ مِنِّی ؟! فَقُلْتُ : صَدَقْتَجُعِلْتُ فِدَاکَ !\r\n\r\n&laquo; از کتاب &laquo; کافی&raquo; از زکریّا بن یحیی بن نعمان صیرفیّ روایت است که&nbsp; گفت : شنیدم علیّ بن جعفر را که با حسن بن حسین بن علیّ بن حسین گفتگو داشت و می&zwnj;گفت : تحقیقاً خداوند أبوالحسن الرّضا علیه&zwnj;السّلام را یاری کرد . حسن گفت : آری سوگند به خدا ، فدایت شوم ؛ برادران او با او از در بغی و ستم&nbsp;&nbsp; وارد شدند .\r\n\r\nعلیّ بن جعفر گفت : آری سوگند به خدا ؛ و ما هم که عموهای وی&nbsp; محسوب می&zwnj;شدیم با او ستم نمودیم .\r\n\r\nحسن گفت : فدایت شوم ، شما با او چکار کردید ؟ برای من بازگو کنید ،زیرا که در مجلس شما حضور نداشتم .\r\n\r\nعلیّ بن جعفر گفت : برادران امام رضا و همچنین ما عموهایش ، همگی به او گفتیم : تا به حال در میان ما امامی&zwnj; با چهره تند و سیاه رنـگ نـیامـده اسـت .\r\n\r\nامام رضا به آنها گفت : او پسر من است . آنها گفتند : رسول خدا صلّی اللـه&nbsp; علیه و آله و سلّم به حکم قیافه&zwnj;شناسان تن در داده است ، اینک قاضی و حاکم میان ما و میان تو قیافه&zwnj;شناسان هستند . حضرت فرمود : شما بفرستید به دنبالشان بیایند ، و امّا من نمی&zwnj;فرستم . آنان را از مطلب و مرادتان با خبر نکنید ،&nbsp;&nbsp; و شما در خانه&zwnj;های خود بمانید !\r\n\r\nچون قیافه&zwnj;شناسان آمدند ، و ما در بستان نشستیم و عموهای حضرت و برادرانش و خواهرانش صفّ بستند ، و به حضرت امام رضا علیه&zwnj;السّلام جُبّه&zwnj;ای پشمینه پوشاندند و یک کلاه ( قَلَنْسُوَه ) برزگری و کار بر سرش نهادند و برگردنش یک بیل نهادند ، و به او گفتند : تو داخل بستان برو بطوری که خود را نشان دهی که چون کارگر عمله در آنجا بـه کار اشتغال داری ! و سپس حضرت أبوجعفر امــام محمّد تقی را آوردند و به قیافه&zwnj;شناسان گفتند : این طفل را به پدرش ملحق کنید ! آنها گفتند : از میان این جمعیّت هیچکس پدر او نیست ؛ ولیکن این عموی پدر&nbsp; اوست ؛ این عموی اوست ؛ این عمّه اوست . و اگر در اینجا پدری برای او باشد&nbsp; همانا صاحب بستان است ؛ به علّت اینکه قدمهای او با قدمهای وی یکسان است .\r\n\r\nو چون حضرت أبوالحسن امام رضا علیه&zwnj;السّلام از میان بستان به سوی ایشان باز آمدند ، گفتند : این است پدر این طفل .\r\n\r\nعلیّ بن جعفر می&zwnj;گوید : من که این واقعه را مشاهده کردم برخاستم و آب دهان حضرت أبوجعفر را مکیدم و به او گفتم : شهادت می&zwnj;دهم که تو امام من در نزد خدا می&zwnj;باشی . پس حضرت رضا علیه&zwnj;السّلام گریستند و گفتند : ای &nbsp;عمو جان من ! آیا نشنیدی که پدرم می&zwnj;گفت : رسول خدا صلّی اللـه علیه و آله&nbsp; و سلّم می&zwnj;گفت : پدرم به فدای پسر بهترین کنیزان باد ! او پسر کنیزی است از بلاد&nbsp;نُوبَه&nbsp;، که دهانش پاک و طیّب است ، و رحمش برگزیده و اختیار شده است .&nbsp; ای وای بر این مردم ! لعنت خداوند بر اُعَیْبِس و ذرّیّه او باد. اوست صاحب فتنه که آنها را در سالهائی و ماههائی و روزهائی می&zwnj;کشد و ایشان را به خاک مذلّت می&zwnj;نشاند و از کاسه تلخ زهرآلود به آنان می&zwnj;آشاماند .\r\n\r\nو آن پسر ، فراری و سرگردان در بیابانهاست ، و هنوز خونخواهی پدرش و جدّش را نکرده است . صاحب غیبت است بطوری که درباره&zwnj;اش می&zwnj;گویند : او مرده است و یا هلاک شده است ، و یا در کدام وادی و درّه و بیابان رفته و ناپدیدگردیده است ؟ ای عمو جان ! مگر این پسر ممکنست وجود داشته باشد مگر از ذرّیّه من ؟! من گفتم : راست می&zwnj;گویی ؛ من به فدایت !&raquo;\r\n\r\nاین روایت را مرحوم انصاری تا&nbsp;أشْهدُ أنَّکَ أمَامِی&zwnj;&nbsp;روایت نموده ، و ماتتمّه آن را از &laquo; کافی&raquo; جلد أوّل اصول، کتاب الـحجّه، بـابُ الأشاره و النّـــصّ علَی أبی جعفرٍ الثّانی علیه&zwnj;السّلام ، ص 322 و 323 آوردیم .\r\n\r\nو در &laquo; کافی&raquo; این روایت را از علیّ بن ابراهیم از پدرش و علیّ بن محمّد القاسانی جمیعاً از زکریّا بن یحیی الصّیرفیّ روایت می&zwnj;کند .\r\n\r\nپس در این صورت آیا امامی&zwnj; که برای معرّفی فرزند خود به برادران و&nbsp;&nbsp; أعمامش که نزدیکترین افراد به او هستند مجبور به گریه می&zwnj;شود و دلش می&zwnj;شکند ، و به قول قیافه&zwnj;شناسان که خود بدان راضی نیست ، و این عمل را&nbsp; رسول خدا منع فرموده است تن در می&zwnj;دهد ، آیا غریب نیست ؟!\r\n\r\nو یکی دیگر&nbsp;از جهات غربت امام رضا علیه&zwnj;السّلام آن است که : مطالبی بس نفیس و عالی در باب معرفت و توحید ذات مقدّس تعالی بیان فرموده است که در &laquo; عیون أخبارالرّضا&raquo; و سائر کتب مسطور است ، و روی این روایات باید&nbsp; بحث&zwnj;ها و دقّت&zwnj;ها شود و در حوزه&zwnj;های علمیّه، مدارسی برای تحلیل و تجزیه و تفهیم این معانی بوجود آید ؛ ولی مع الأسف هیچ بحثی نشده ، و حقائق این معانی در بوته خفاء مانده ، و مستور از أفهام طلاّب است . و این غربت از همه&nbsp; مراتب غربتِ گذشته شدیدتر است . صلوات اللـه علیه .\r\n\r\n(برگرفته از کتاب روح مجرد)\/ سایت متقین\r\n\r\nپاورقی\r\n\r\n\r\n\r\n\r\n1ـ این اشعار درباره کنیزکی است بنام&nbsp;تحفه&nbsp;که عاشق خدا شده است و داستان عجیب او را جامی&zwnj; در &laquo; نفحات الانس &raquo; در ضمن عنوان ذکرُ النّسآء العارِفات الواصِلات إلَی مَراتبِ &nbsp;الرّجال ، در ص 623 به بعد ( از طبع انتشارات اطّلاعات ) آورده است ، فَراجعْ . &nbsp;\r\n\r\n2ـ&nbsp; با سین مهموسة مضمومه و بعدها النّون السّاکنة و الحاء&zwnj; الـمهملة : محلّی است در &nbsp;یک فرسخی مدینه که اهل ابوبکر آنجا بودند و برای ملاقاتشان می&zwnj;رفت .\r\n\r\n3ـ آیة 98 از سورة 6 : الأنعام:&nbsp;وَ هُوَ الَّذِی أنشَأکُمْ مِن نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْفَصَّلْنَا ألأیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ .\r\n\r\n4ـ در تعلیقه اینچنین تصحیح شده است :&nbsp;ثُمَّ قالَ : قالَ أبو عَبْدِاللـهِ&hellip;&nbsp;(م)&nbsp;\r\n\r\n5ـ&nbsp;&laquo; بحار الأنوار&raquo; طبع کمپانی ، ج 12 ، در تاریخ أبی جعفر حضرت جواد علیه&zwnj;السّلام ، بابٌ فـی فَضآئِلهِ و أحْوالِ خُلَفآءِ زَمانِهِ و أصْحابِه ، ص 124 عن &laquo; عیون المعجزات &raquo; :&nbsp;لَمّا قُبِضَ الرِّضا&nbsp;عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ&nbsp;کانَ سِنُّ أبـی جَعْفَرٍ&nbsp;عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ&nbsp;نَحْوَ سَبْعِ سِنیـنَ ، فَاخْتُلِفَ الْکَلِمَةُ مِنَ النّاسِ بِبَغْدادَ وَ فـی ألأمْصار&nbsp;ـ الرّوایةَ و کانتْ طَویلةً . ( ترجمة این روایت بطورل دمل در جلد سوّم &laquo; امام شناسی&raquo; از دورة علوم و معارف اسلام ، در ضمن بحث لزوم متابعت از أعلم در درس سی و یکم آمده است . ـ )&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;\r\n\r\n6ـ&nbsp;حالَ لَونُه : تَغیَّر وَ اسوَدَّ&nbsp;.\r\n\r\n7ـ&nbsp;القافَةُ : جـمع القآئِف ، و هو الّذی یَعرِف الأثارَ و الأشیاهَ و یَحکمُ بالنَّسبِ .\r\n\r\n8ـ در &laquo; أقرب الموارد&raquo; آورده است: وَ تَرَه (از باب&zwnj; ض)یَتِرُه وَترًا وَتِرَةً: أصابَه بذُخلٍ أو ظُلم فیه. وفـی&laquo; الأساس&raquo;: وَتَرْتُ الرَّجلَ: قَتلْتُ حَمِیمَهُ فَأفْرَدْتُهُ مِنه. الْمَوتورُ: اسمُ مفعولٍ: یُقال: فُلانٌ مَوفورٌ غیـر مَوتورٍ . وَ مَن قُتِل له قتیلٌ فلم یُدرکْ بِدَمه .\r\n\r\n&nbsp;\r\n","content_html":"<p align=\"center\" dir=\"rtl\"><strong>علّت اشتهار امام رضا به غریب<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong><span style=\"font-size:12px;\">چند چیز شاید در اتّصاف حضرت به اسم و صفت غریب و غربت تأثیر داشته باشد :<\/span><\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>اوّل<\/strong>&nbsp;عنوان ولایت فی حدّ نفْسِها که از دسترس بشر دور ، و به مقام قرب و حرم خاصّ خدا نزدیک ، و لازمه این حقیقت عدم انس و آشنائی قاطبه مردم با آثار و خواصّ ولایت و صفات&nbsp;<strong>ولیّ اللـه<\/strong>&nbsp;است . چون در ظهور ولایت نسبت به&nbsp; مردم ، هم بسط و گشایش وجود دارد و هم قبض و گرفتگی ، هم رحمت و هم غضب ، هم جزای نیک و هم انتقام و نکال و عقوبت . فلهذا مردم درباره آثار ولایت که سبکی و مِهر و جمال باشد آن را می&zwnj;پسندند و دوست دارند ، و درباره آثاری که در آن قهر و شدّت و جلال باشد آن را مکروه می&zwnj;دارند و از سر کینه وسختی و مبارزه برمی&zwnj;خیزند . أنبیای عظام که فعل آنها فعل خداست تا در پرده خلوت و مناجات مستورند و از حالات درونی آنها کسی مطّلع نمی&zwnj;باشد ، کسی در صدد تعرّض به آنها برنمی&zwnj;آید ؛ ولی همین که از جانب خداوند مأمور به ارشاد و تبلیغ می&zwnj;گردند و می&zwnj;خواهند مردم را از آداب ملّی خود و سنن جاهلی دیرین به آداب عقلانی و رسوم و آداب تکمیلی درصراط مستقیم و منهج قویم سوق دهند ، از هر گوشه و کنار دانسته و ندانسته به جنگ آنها قیام می&zwnj;کنند ، و از قتل و غارت و نَهـْب و أسْـر و شکنـجه و تعـذیب دریـغ نمی&zwnj;دارند ، و تا خـون آنـها را نریزند از عطش شهوت و غضب و اوهام و غرائز خودپسندی و خودکامی&zwnj; و &nbsp;خود محوری سیراب نمی&zwnj;شوند .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">شخص متّصف به ولایت ، پیوسته در خود منغمر و در عالم عزّ خود مستغرق و در غیبت است ، چه ظاهراً ظاهر باشد و چه نباشد ؛ و معلوم است که : عامّه که افکارشان از مشتهیات نفسانیّه و لذائذ خسیسه طبیعیّه تجاوز نمی&zwnj;کند ، چه اندازه از آن عالم جان و حقیقت جان و لطافت انوار ملکوتیّه قدسیّه دور بوده ؛ و عدم تسانخ عالم کثرت و آثار آن ( از پابند بودن به آداب و رسوم اجتماعیّه و مرسومات زائده و مصلحت اندیشی&zwnj;های بی&zwnj;فائده و اعتباریّات تو خالی و بدون محتوی ) با عالم وحدت و آثار آن ( از گسستن زنجیرهای اسارت هوی و هوس و عبور از مراحل لذائذ طبیعیّه و منازل وهمیّه&nbsp; خیالیّه اعتباریّه ) به مقام ولایت عنوان عزّت ، و بالملازمه از جانب مردم صَلای غربت داده است . بر این اساس است که انبیاء و اولیاء پیوسته در این&nbsp; عالم غریب بوده و بطور غربت و عدم همبستگی با جامعه&zwnj;های جبّار و ستمکار&nbsp; گذرانیده&zwnj;اند .<\/p>\r\n\r\n<table align=\"center\" border=\"0\" cellpadding=\"0\" cellspacing=\"0\" dir=\"rtl\" style=\"width:645px;\" width=\"99%\">\r\n\t<tbody>\r\n\t\t<tr>\r\n\t\t\t<td style=\"width:299px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\"><strong>مُحِبُّ اللـهِ فـی الدُّنْیا سَقیمٌ<\/strong><\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t\t<td style=\"width:9px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t\t<td style=\"width:295px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\"><strong>تَطاوَلَ سُقْمُهُ فَدَاوهُ داهُ<\/strong>&nbsp;(1)<\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t<\/tr>\r\n\t\t<tr>\r\n\t\t\t<td style=\"width:299px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\"><strong>سَقاهُ مِنْ مَحَبَّتِهِ بِکَأسٍ<\/strong><\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t\t<td style=\"width:9px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t\t<td style=\"width:295px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\"><strong>فَأرْواهُ الْمُهَیْمِنُ إ ذْ سَقاهُ<\/strong>&nbsp;(2)<\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t<\/tr>\r\n\t\t<tr>\r\n\t\t\t<td style=\"width:299px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\"><strong>فَهامَ بِحُبِّهِ وَ سَما إلَیْهِ<\/strong><\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t\t<td style=\"width:9px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t\t<td style=\"width:295px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\"><strong>فَلَیْسَ یُریدُ مَحْبوبًا سِواهُ<\/strong>&nbsp;(3)<\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t<\/tr>\r\n\t\t<tr>\r\n\t\t\t<td style=\"width:299px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\"><strong>کَذاکَ مَنِ ادَّعَی شَوْقًا إلَیْهِ<\/strong><\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t\t<td style=\"width:9px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t\t<td style=\"width:295px;height:32px;\">\r\n\t\t\t<p dir=\"rtl\"><strong>یَهیمُ بِحُبِّهِ حَتَّی یَراهُ<\/strong>&nbsp;(4)<sup>1<\/sup><\/p>\r\n\t\t\t<\/td>\r\n\t\t<\/tr>\r\n\t<\/tbody>\r\n<\/table>\r\n\r\n<div style=\"clear:both;\">&nbsp;<\/div>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">1ـ دوستدار خدا در دنیا حکم مریضی را دارد که مرضش بطول انجامیده است ؛ و دارو و درمـان او همــان دردی است کـه بـر او عـارض شـده است. (کـه آنقدر باید این درد بطول انجامد تا نفْس او را پاک و عشق جانسوز او هستی او را&nbsp; محترق گرداند.)<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">2ـ محبوب ازلیِ مهیمن و مراقب بر امور ، به وی از محبّت خودش یک کاسه شراب عشق خود را چشانید . و بنابراین ، خداوند مهیمن با همین&nbsp; چشانیدن شراب ازلی او را سیراب نمود .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">3ـ بنابراین ، این سالک راه او ، گیج و سرگشته محبّت او شد و به سوی او حرکت نمود ، و درعالم هیچ محبوبی را غیر او نخواست .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">4ـ آری همینطور است حال کسی که ادّعای شوق و عشق او را بنماید ؛ که به محبّت او سرگشته و دچار می&zwnj;گردد ، تا زمانی که او را دیدار کند .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>و دیگر<\/strong>&nbsp;، جهات خصوصی که در حضرت ثامن الحجج علیه&zwnj;&zwnj;السّلام&nbsp;&nbsp; موجب غربت شده است و آن چند چیز است :<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>اوّل<\/strong>&nbsp;: ای لای آن حضرت به سیاست شیطانیّه مأمون الرّشید ؛ چون بانقشه&zwnj;ای عجیب آن حضرت را تحت الحفظ از مقرّ و وطن مألوف خود ، جوار قبر&nbsp;&nbsp; جدّش رسول اکرم حرکت داد ، و زیر نظر خود تمام حالات و گزارشات را&nbsp; ملحوظ ، و در ولایت مَرو در حقیقت زندانی و تبعید و نفی وطن و حبس نظر نمود ؛ و در ظاهر آن حضرت را به خلعت حکم و ولایت مخلّع ، و در باطن&nbsp;&nbsp; آن حضرت را از همه شؤون جدا و عزل نموده ، اجازه فتوی و خواندن نماز جمــعه و عیـد نمی&zwnj;دهد . و با نکـات دقیــق و أنظـار خفیّـه خود، و بـا نقـشه&zwnj;های محتالانه و زیرکانه هر لحظه زهر جانکاه به کام آن حضرت می&zwnj;ریزد ، در حالی که&nbsp;&nbsp; مردم می&zwnj;پندارند او کمال فدویّت و اخلاص را در بوته صدق و صفا گذارده وتقدیم آن حضرت می&zwnj;کند و آن حضرت را مطلق الجناح و مبسوط الید درجمیع امور و در رَتْق و فَتْق امور لشکری و کشوری قرار داده است . و در ظاهر کنیزکی زیبا از&nbsp; نصاری را می&zwnj;گمارد ، و خَدَم و حَشَم و غِلمان را در اطراف می&zwnj;گمارد ؛ ولی از&nbsp; آوردن اهل و عیال و فرزند دلبندش حضرت أبوجعفر أمام محمّد تقی&nbsp;&nbsp; علیه&zwnj;السّلام عملاً منع می&zwnj;کند ، بطوری که وحیداً غریباً در حجره در بسته به زهر جفا شهید می&zwnj;شود . و خود در تشییع جنازه پیرهن چاک می&zwnj;زند ، و اشکش سرازیر ، و مجالس فاتحه و تعزیه دائر و بطور معروف برای بزرگداشت و تجلیل از آن حضرت عزای عمومی&zwnj; و تعطیل رسمی&zwnj; اعلام می&zwnj;کند ؛ و مردم بخت برگشته جاهل هم توهّم می&zwnj;کنند این کارها بر اساس اخلاص و مودّت است .&nbsp;<strong>وَ بِمِثْلِ هذا عَمِلَ&zwnj; السّیاسیّونَ. فَهُوَلَعَنَهُ اللـهُ رَئیسُهُمْ&zwnj;وَقآئِدُهُم لِهَذِهِ الطَّریقَةِ، وَأعْلَمُ مِن أبیهِ هَرونَ&zwnj; الَّذی اشْتَبَهَ فـی&zwnj;سیاسَةِ مَدینَتِهِ&zwnj;&zwnj; بِقَتْلِ&zwnj; أبیهِ موسَی بْنِ جَعْفَرٍعَلَیْهِماالسَّلامُ مَسْجونًا بَعْدَ&zwnj;سِنینَ عَدیدَةٍ&nbsp; جِهارًا .<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>دوّم<\/strong>&nbsp;آن که : به عوض آن که پس از شهادت پدرش موسی بن جعفر&nbsp;&nbsp; علیهماالسّلام در زندان سِنْدی بن شاهِک (رئیس شرطه بغداد) طرفداران و&nbsp; موالیان و سرسپردگان و وکلای پدرش ، یکباره اطراف او را بگیرند و امامت او را &nbsp;گردن نهند و او را تجلیل و تکریم نمایند و تمام شیعیان پدرش را به او دعوت کنند و اموال خطیری که به عنوان وکالت از پدر آن حضرت از مردم گرفته&zwnj;اند به &nbsp;آن حضرت بسپارند و ارکان ولایت و دعائم امامتش را تقویت و تأیید و تسدید&nbsp; کنند ، این بی&zwnj;انصافها تصدیق نکردند ، و حاضر نشدند تسلیم شوند و پولها را بسپارند ، و جاه و اعتباری را که از برکت پدرش کسب کرده بودند به مبدأش و&nbsp;&nbsp; محورش و قطبش برگردانند .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">هر یک از وکلای مهمّ برای خود عنوانی و شخصیّتی و رفت و آمدی و &nbsp;رتق و فتقی و إفتاء و قضاوتی و روایت أحادیث و أخباری و تفسیر آیه و سوره&zwnj;ای داشته ، و با مصرف پول کلان امام موسی علیه&zwnj;السّلام در أهواء و آراء شخصیّه و طرفدارانشان ، حاضر نشدند سر تسلیم و اطاعت نسبت به امام زمانشان فرود آورند . همه از حضرت رضا علیه&zwnj;السّلام برگشتند و گفتند که : موسی بن جعفر&nbsp; نمرده است و زنده است . مانند کیسانیّه که قائل به حیات محمّد بن حنفیّه شدند برای آن که تسلیم امام زنده خود حضرت سجّاد زین العابدین نشوند ؛ ومانند عُمَر که در رحلت رسول خدا فریاد می&zwnj;زد محمّد نمرده است ، چهل روز دیگر برمی&zwnj;گردد و با منافقین جنگ می&zwnj;کند ، برای آن که أبوبکر که در خارج مدینه در سُنْح<sup>2<\/sup>&nbsp;بود به مدینه برسد و مردم فوراً با أمیرالمؤمنین بیعت نکنند ، و همین که ابوبکر رسید و گفت : رسول خدا مرده است ، عمر گفت : محمّد مرده است .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">باری ، وکلای موسی بن جعفر بعد از شهادتش گفتند : امامت به همین امام ختم شده است و دیگر امامی&zwnj; نیست . و لذا آنها را &laquo;&nbsp;<strong>واقفیّه<\/strong>&raquo; گویند . و علناً ،&nbsp; جُحوداً و استکباراً&zwnj; حجّت خدا علیّ بن موسی الرّضا را انکار کردند و او را که والی این ولایت بود تکذیب نمودند . چه غربتی از این بالاتر ؟<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">و نه تنها خودشان تسلیم نشدند ، بلکه شیعیان پدرش حضرت موسی بن&nbsp; جعفر علیهماالسّلام را نیز به خود دعوت نموده و از پیروی حضرت ثامن الأئمّه منع کردند ؛ و برای خود حزب و دسته&zwnj;ای تشکیل داده و بدعت در دین گذارده ، و جماعت واقفیّه از اسلام فرقه خاصّی تشکیل دادند .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">یکی از بزرگان و وکلای حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام و از دعائم فرقه واقفیّه ،&nbsp;<strong>علیُّ بنُ أبی حَمْزة بطآئنی&nbsp;<\/strong>است کـه مـا بـرای شاهـد و نـمونـه&nbsp; مطالبی را اجمالاً در باره او در اینجا ذکر می&zwnj;کنیم :<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">در رجال مامقانی فرموده است که ایشان پدرش سالم است . شیخ طوسی او را از اصحاب حضرت صادق و حضرت کاظم علیهما السّلام شمرده و گفته&nbsp; است که او از واقفیّه است .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>وَ قالَ النَّجاشیُّ : رَوَی عَن أبـی الْحَسَنِ مُوسی عَلَیهِ&zwnj;السّلامُ وَ رَوَی عَنْ أبـی عَبْدِاللـهِ عَلَیهِ&zwnj;السّلامُ ، ثُمَّ وَقَفَ ؛ وَ هُوَ أحَدُ عُمُدِ الْواقِفَةِ .<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>وَ مِثلُهُ فـی &laquo; الْخُلاصَةِ&raquo; مُضیفًا إلَی ذلِکَ قَوْلَهُ : قالَ الشَّیْخُ الطّوسیُّ (ره) فـی عِدَّةِ مَواضِعَ : إنَّه واقِفیٌّ . وَ قَالَ أبوالْحَسَنِ عَلیُّ بْنُ&nbsp; الْحَسَنِ بْنِ فَضّالٍ : عَلیُّ بْنُ أبـی حَمْزَةَ کَذّابٌ مَتَّهَمٌ مَلْعونٌ . قَد رَوَیْتُ عَنهُ أحادیثَ کَثیـرَةً وَ کَتَبْتُ عَنهُ تَفْسیـرَ الْقُرْءَ&zwnj;انِ مِن أوَّلِهِ إلَی ءَ&zwnj;اخِرِهِ ، إلاّ أنّی لاأسْتَحِلُّ أ نْ أ رْوَی عَنهُ حَدیثًا واحِدًا .<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>وَ قالَ ابْنُ الْغَضآئِریِّ : عَلیُّ بْنُ أبـی حَمْزَةَ لَعَنَهُ اللـهُ أصْلُ الْوَقْفِ وَأشَدُّ الْخَلْقِ عَداوَةً لِلْمَوْلَی یَعْنـی الرَّضا عَلَیهِ&zwnj;السّلامُ بَعْدَ أبـی إبْراهیمَ&nbsp;&nbsp; عَلَیهِ&zwnj;السّلامُ&nbsp;<\/strong>ـ<strong>&nbsp;انتهی ما فـی &laquo; الـخُلاصة&raquo; .&nbsp;<\/strong>ـ انتهی موضعُ الحاجة .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">و سپس روایاتی را شاهد بر مطلب می&zwnj;آورد که ما بعضی از آنها را در اینجا&nbsp; می&zwnj;آوریم ؛ و این روایات در &laquo; رجال کشّی&raquo; است<strong>&nbsp;.<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>مِنْهَا مَا رَوَاهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ ، قَالَ : حَدَّثَنِی أبُو عَلِیٍّ الْفَارِسِیُّ&nbsp; عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ : دَخَلْتُ عَلَی الرِّضَا عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ فَقَالَ : مَاتَ عَلِیُّ بْنُ أبِی حَمْزَةَ ؟! قُلْتُ : نَعَمْ !&zwnj; قَالَ : قَدْ دَخَلَ&nbsp; النَّارَ . فَفَزِعْتُ مِنْ ذَلِکَ . قَالَ : أمَا إنَّهُ سُئِلَ عَنِ الإمَامِ بَعْدَ مُوسَی عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ ، فَقَالَ : إنَّی لاَ أعْرِفُ إمَاماً&zwnj; بَعْدَهُ ، فَضُرِبَ فِی قَبْرِهِ ضَرْبَةً اشْتَعَلَ قَبْرُهُ نَارًا .<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&laquo; روایـت است از یـونس بـن عبـدالرّحـمن کـه گفت: من بـر حضرت رضا علیه&zwnj;السّلام وارد شدم . فرمود : علیّ بن أبی حمزه مُرد ؟! گفتم : آری !&zwnj; فرمود :داخل در جهنّم شد . من از این کلام حضرت به دهشت افتادم . فرمود : آگاه باش&nbsp;&nbsp; که چون از امام پس از موسی علیه&zwnj;السّلام از وی پرسیدند گفت :&zwnj; من امامی&zwnj; را پس از او نمی&zwnj;شناسم ، لهذا یک ضربه&zwnj;ای به قبرش زدند که از آن آتش بالا گرفت .&raquo;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>وَ مِنْهَا مَا رَوَاهُ عَنْ حَمْدَوَیْهِ ، قَالَ : حَدَّثَنِی الْحَسَنُ بْنِ مُوسَی عَنْدَاوُدِ بْنِ مُحَمََّنْعَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ بْنِ أبِی نَصْرٍ قَالَ : وَقَفَ&nbsp;&nbsp; أبُوالْحَسَنِ الرِّضَا عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ فِی بَنِی زُرَیْقٍ ، فَقَالَ لِی وَ هُوَ رَافِعٌ&nbsp; صَوْتَهُ : یَا&nbsp; أحْمَدُ ! قُلْتُ : لَبَّیْکَ ! قَالَ : إنَّهُ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللـهِ صَلَّی اللـهُ عَلَیْهِ وَ ءَ&zwnj;الِهِ وَ سَلَّمَ جَهَدَ النَّاسُ فِی إطْفَآءِ نُورِ اللـهِ فَأبَی اللـهُ إلاَّ أنْ یُتِمَّ نُورَهُ&nbsp;&nbsp; بِأمِیـرِالْمُؤْمِنِیـنَ عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ ؛ فَلَمَّا تَوَفَّی أبُو الْحَسَنِ عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ جَهَدَ عَلِیُّ&nbsp;&nbsp; ابْنُ أبِی حَمْزَةَ فِی إطْفَآءِ نُورِ اللـهِ ، فَأبَی اللـهُ إلاَّ أنْ یُتِمَّ نُورَهُ .<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>وَ إنَّ أهْلَ الْحَقِّ إذَا دَخَلَ فِیهِمْ دَاخِلٌ سُرُّوا بِهِ ، وَ إذَا خَرَجَ مِنْهُمْ&nbsp;&nbsp; خَارِجٌ لَمْ یَجْزَعُوا عَلَیْهِ ؛ وَ ذَلِکَ أنَّهُمْ عَلَی یَقِیـنٍ مِنْ أمْرِهِمْ . و إنَّ أهْلَالْبَاطِلِ إذَا دَخَلَ فِیهِمْ دَاخِلٌ سُرُّوا بِهِ ، وَ إذَا خَرَجَ مِنْهُمْ خَارِجٌ جَزِعُواعَلَیْهِ ؛ و ذَلِکَ أنَّهُمْ عَلَی شَکٍّ مِنْ أمْرِهِمْ . إنَّ اللـهَ جَلَّ جَلاَلُهُ یَقُولُ : فَمُسْتَقَرٌّ&nbsp; وَ مُسْتَوْدَعٌ .<\/strong><sup>3<\/sup><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>قَالَ : ثُمَّ قَالَ أبُو عَبْدِاللـهِ&nbsp;<\/strong><sup>4<\/sup><strong>&nbsp;عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ: الْمُسْتَقَرُّ الثَّابِتُ ، وَالْمُسْتَوْدَعُ الْمُعَارٌ.<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&laquo; و روایت است از أحمد بـن محمّد بـن أبی نـصر کـه گفت: حضرت امــام أبوالحسن الرّضا علیه&zwnj;السّلام در میان طائفه&nbsp;<strong>بنـی زُرَیق<\/strong>&nbsp;ایستادند ، و در حالی که&nbsp;&nbsp; صدای خود را بلند نموده بودند به من گفتند : ای احمد ! گفتم : لبّیک ! فرمود : چون رسول خدا صلّی اللـه علیه و آله و سلّم رحلت نمودند ، مردم برای &nbsp;خاموش کردن نور خدا کوشیدند ؛ امّا خداوند إبا نمود مگر از اینکه نور خود را&nbsp; تمام کند به أمیرالمؤمنین علیه&zwnj;السّلام . و چون أبوالحسن موسی بن جعفر&nbsp; علیهما السّلام وفات نمود ،&nbsp;<strong>علیّ بن أبی حمزه<\/strong>&nbsp;در خاموش کردن نور خدا د ،ید ،&nbsp; امّا خداوند إبا نمود مگر اینکه نور خود را تمام کند .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">اهل حقّ چنانند که : اگر یکی بر آنان وارد شود و به جمعیّتشان افزوده گردد خوشحال می&zwnj;شوند و اگر یکی از میانشان خارج شود و از جمعیّتشان کم گردد جزع و فزع نمی&zwnj;کنند ؛ چرا که ایشان امرشان بر یقین استوار است . و اهل&nbsp; باطل چنانند که : اگر یکی بر آنان افزوده شود خوشحال می&zwnj;گردند ، و اگر یکی از&nbsp; میانشان خارج شود جزع و فزع می&zwnj;کنند ؛ چرا که ایشان امرشان بر شکّ و تردید سوار است . خداوند جلّ جلاله می&zwnj;گوید :&nbsp;<strong>فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ<\/strong>&nbsp;. ( ایمان بردوگونه است : مستقرّ و مُستَودع .)<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">سپس گفت : مصنّف این کتاب می&zwnj;گوید : علیّ بن أبی حمزه پس از وفات امام موسی انکار این مطلب را نمود ، و اموال را به حضرت امام رضا علیه&zwnj;السّلام نداد .&raquo;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">باری ، با مطالعه احوال واقفیّه و عناد رؤسای آنان نسبت به حضرت امام رضا علیه&zwnj;السّلام ، غربت آن حضرت در آن عصر شدّت که عصر هارون الرّشید و&nbsp; سپس مأمون الرّشید است خوب ظاهر می&zwnj;گردد .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>سوّم<\/strong>&nbsp;: انکار امامت فرزندش محمّد بن علیّ است ، بلکه انکار فرزندی او را سلامُ اللـه علَیهما . و این نه تنها از غریب صورت گرفته ، بلکه أقوام نزدیک مانند أعمام و بنی أعمام آن حضرت امامت و وصایت آن نورِ دیده را انکار کردند ،&nbsp; مانند مخالفت هائی که با خود آن حضرت می&zwnj;نمودند ، همچون مخالفت برادرش&nbsp; زید النّار .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">و در &laquo; بحارالأنوار&raquo; روایت مفصّلی را راجع به آمدن هشتاد نفر از علمای بغداد و سائر شهرها به قصد حجّ بیت اللـه الحرام روایت می&zwnj;کند که اوّل در مدینه&nbsp; وارد شدند برای آن که حضرت أبو جعفر علیه&zwnj;السّلام را دیدار کنند . و در این روایت است که : در آن مجلس که در خانه حضرت امام صادق علیه&zwnj;السّلام&nbsp; تشکیل شد ،&nbsp;<strong>عبداللـه بن موسی<\/strong>&nbsp;که عموی حضرت جواد است وارد شد ودر صدر نشست ، و شخصی ندا در داد که : این است فرزند رسول خدا ؛ هر کس سؤال دارد بنماید . حضّار سؤال کردند و جواب عبداللـه کافی نبود . تا آن که حضرت جواد الأئمّه علیه&zwnj;السّلام که طفلی هفت ساله بود وارد می&zwnj;شود و حضّار سؤال می&zwnj;کنند و پاسخ کافی و وافی می&zwnj;شنوند بطوری که همه آنها خوشحال می&zwnj;شوند و&nbsp;&nbsp; بـر آن حضـرت دعـا کـرده و درودها فرستادند و سپس گفتند : عموی شما عبداللـه چنین و چنان فتوی داده است . حضرت رو به عموی خود کرده فرمودند :<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>لاَ إلَهَ&zwnj; إلاَّ اللـهُ . یَا عَمِّ ! إنَّهُ عَظِیمٌ عِنْدَ اللـهِ أ نْ تَقِفَ غَدًا بَیْنَ یَدَیْهِ فَیَقُولَ لَکَ : لِمَ تُفْتِی عِبَادِی بِمَا لَمْ تَعْلَمْ وَ فِی الاُمَّةِ مَنْ هُوَ أعْلَمُ مِنْکَ ؟!<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&laquo; لا إله&zwnj; إلاّ اللـه. ای عموجان من !&zwnj; حقاً بزرگ است در نزد خداوند آن که فردا تو در پیشگاه او بایستی و خداوند به تو بگوید : چرا در میان بندگان من به چیزی که ندانسته&zwnj;ای فتوی داده&zwnj;ای درحالی که در میان امّت من از تو داناتر وجود داشت ؟!&raquo;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">تا آخر روایت حاوی مطالب نفیسه است . و این روایت را مرحوم مجلسی رضوان اللـه علیه از کتاب &laquo; عیون المعجزات&raquo; روایت نموده است .<sup>5<\/sup><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">و مرحوم شیخ انصاری در &laquo; مکاسب محرّمه&raquo; درباب&nbsp;<strong>حرمة القیافة&nbsp;<\/strong>روایتی&nbsp; نقل کرده است که شایسته دقّت است :<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>عَنِ &laquo; الْکَافِی&raquo; عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ یَحْیَی بْنِ النُّعْمَانِ الصًّیْرَفِیِّ قَالَ : سَمِعْتُ&nbsp;&nbsp; عَلِیَّ بْنَ جَعْفَرٍ یُحَدِّثُ الْحَسَنَ بْنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فَقَالَ : وَ اللـهِ&nbsp; لَقَدْ نَصَرَ اللـهُ أبَا الْحَسَنِ الرِّضَا عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ . فَقَالَ الْحَسَنُ : إی وَ اللـهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ ؛ لَقَدْ بَغَی عَلَیْهِ إخْوَتُهُ . فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ : إی وَ اللـهِ ؛ وَ&nbsp;&nbsp; نَحْنُ عُمُومَتُهُ بَغَیْنَا عَلَیْهِ . فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ : جُعِلْتُ فِدَاکَ کَیْفَ صَنَعْتُمْ ؟ فَإنِّی لَمْ أحْضُرْکُمْ . قَالَ : فَقَـالَ لَـهُ إخْـوَتُهُ وَ نَحْـنُ أیْضًـا : مَـا کَــانَ فِینَــا إمـامٌ قَـطُّ حَآئِلُ اللَوْنِ<\/strong><sup>6<\/sup><strong>&nbsp;.<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>فَقَالَ لَهُمُ الرِّضَا : هُوَ ابْنِی . فَقَالُوا : إنَّ رَسُولَ اللـهِ صَلَّی اللـهُ عَلَیْهِ وَ ءَ&zwnj;الِهِ وَ سَلَّمَ قَضَی بِالْقَافَةِ<\/strong><sup>7<\/sup><strong>&nbsp;، فَبَیْنَنَا وَ بَیْنَکَ الْقَافَةُ . فَقَالَ : ابْعَثُوا أنْتُمْ إلَیْهِمْ وَ&nbsp;&nbsp; أمَّا أنَا فَلاَ . وَ لاَ تُعْلِمُوهُمْ لِمَا دَعَوْتُمُوهُمْ إلَیْهِ ، وَ لْـتَکُونُوا فِـی بُیُـوتِـکُـمْ !<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>فَلَمَّا جَآءُ&zwnj;وا وَ قَعَدْنَا فِی الْبُسْتَانِ وَ اصْطَفَّ عُمُومَتُهُ وَ إخْوَتُهُ وَ&nbsp; أخَوَاتُهُ ، وَ أخَذُوا الرِّضَا عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ وَ ألْبَسُوهُ جُبَّةً مِنْ صُوفٍ وَ قَلَنْسُوَةً وَوَضَعُوا عَلَی عُنُقِهِ مِسْحَاةً وَ قَالُوا لَهُ : ادْخُلِ الْبُسْتَانَ کَأنَّکَ تَعْمَلُ فِیهِ ! ثُمَّجَآءُ&zwnj;وا بِأبِی جَعْفَرٍ عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ وَ قَالُوا : ألْحِقُوا هَذَا الْغُلاَمَ بِأبِیهِ ! فَقَالُوا : لَیْسَ لَهُ هُنَا أبٌ ؛ وَ لَکِنْ هَذَا عَمُّ أبِیهِ ، وَ هَذَا عَمُّهُ ، وَهَذِهِ عَمَّـتُهُ ، وَ إ نْ یَکُنْ لَهُ هُنَا أبٌ فَهُوَ صَاحِبُ الْبُستَانِ ؛ فَإنَّ قَدَمَیْهِ وَ قَدَمَیْهِ وَاحِدَةٌ .<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>فَلَمَّا رَجَعَ أبُوالْحَسَنِ عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ قَالُوا : هَذَا أبُوهُ .<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ : فَقُمْتُ وَ مَصَصْتَ رِیقَ أبِی جَعْفَرٍ عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُوَ قُلْتُ لَهُ : أشْهَدُ أنـَّکَ إمَامِی&zwnj; عِنْدَ اللـهِ . فَبَکَی الرِّضَا عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ : یَا عَمِّ ! ألَمْ تَسْمَعْ أبِی وَ هُوَ یَقُولُ : قَالَ رَسُولُ اللـهِ صَلَّی اللـهُ عَلَیْهِ وَ ءَ&zwnj;الِهِ وَ سَلَّمَ : بِأبِی ابْنُ خِیَرَةِ الإمَآءِ ! ابْنُ النُّوبِیَّةِ الطَّیـِّبَةِ الْفَمُ ، الْمُنْـتَجَبَةِ الرَّحِمُ .وَیْلَهُمْ ؛ لَعَنَ اللـهُ الاُعَیْبِسَ وَ ذُرِّیَّتَهُ صَاحِبَ الْفِتْنَةِ ؛ وَ یَقْتُلُهُمْ سِنِیـنَ وَ شُهُورًا&nbsp;&nbsp; وَ أیَّامًا یَسُومُهُمْ خَسْفًا وَ یَسْقِیهِمْ کَأسًا مُصْبِرَةً .<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>وَ هــُوَ الـطَّـرِیـدُ الـشَّـرِیدُ الْـمَوْتـُورُ بِأبیـهِ وَ جَـدِّهِ&nbsp;<\/strong><sup>8<\/sup><strong>صَاحــِبُ الْغَیْبَةِ، یُقَـــالُ<\/strong>:<strong>مَاتَ أ وْ هَلَکَ ، أیَّ وَادٍ سَلَکَ ؟ أفَیَکُونُ هَذَا یَا عَمَّ إلاَّ مِنِّی ؟! فَقُلْتُ : صَدَقْتَجُعِلْتُ فِدَاکَ !<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&laquo; از کتاب &laquo; کافی&raquo; از زکریّا بن یحیی بن نعمان صیرفیّ روایت است که&nbsp; گفت : شنیدم علیّ بن جعفر را که با حسن بن حسین بن علیّ بن حسین گفتگو داشت و می&zwnj;گفت : تحقیقاً خداوند أبوالحسن الرّضا علیه&zwnj;السّلام را یاری کرد . حسن گفت : آری سوگند به خدا ، فدایت شوم ؛ برادران او با او از در بغی و ستم&nbsp;&nbsp; وارد شدند .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">علیّ بن جعفر گفت : آری سوگند به خدا ؛ و ما هم که عموهای وی&nbsp; محسوب می&zwnj;شدیم با او ستم نمودیم .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">حسن گفت : فدایت شوم ، شما با او چکار کردید ؟ برای من بازگو کنید ،زیرا که در مجلس شما حضور نداشتم .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">علیّ بن جعفر گفت : برادران امام رضا و همچنین ما عموهایش ، همگی به او گفتیم : تا به حال در میان ما امامی&zwnj; با چهره تند و سیاه رنـگ نـیامـده اسـت .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">امام رضا به آنها گفت : او پسر من است . آنها گفتند : رسول خدا صلّی اللـه&nbsp; علیه و آله و سلّم به حکم قیافه&zwnj;شناسان تن در داده است ، اینک قاضی و حاکم میان ما و میان تو قیافه&zwnj;شناسان هستند . حضرت فرمود : شما بفرستید به دنبالشان بیایند ، و امّا من نمی&zwnj;فرستم . آنان را از مطلب و مرادتان با خبر نکنید ،&nbsp;&nbsp; و شما در خانه&zwnj;های خود بمانید !<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">چون قیافه&zwnj;شناسان آمدند ، و ما در بستان نشستیم و عموهای حضرت و برادرانش و خواهرانش صفّ بستند ، و به حضرت امام رضا علیه&zwnj;السّلام جُبّه&zwnj;ای پشمینه پوشاندند و یک کلاه ( قَلَنْسُوَه ) برزگری و کار بر سرش نهادند و برگردنش یک بیل نهادند ، و به او گفتند : تو داخل بستان برو بطوری که خود را نشان دهی که چون کارگر عمله در آنجا بـه کار اشتغال داری ! و سپس حضرت أبوجعفر امــام محمّد تقی را آوردند و به قیافه&zwnj;شناسان گفتند : این طفل را به پدرش ملحق کنید ! آنها گفتند : از میان این جمعیّت هیچکس پدر او نیست ؛ ولیکن این عموی پدر&nbsp; اوست ؛ این عموی اوست ؛ این عمّه اوست . و اگر در اینجا پدری برای او باشد&nbsp; همانا صاحب بستان است ؛ به علّت اینکه قدمهای او با قدمهای وی یکسان است .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">و چون حضرت أبوالحسن امام رضا علیه&zwnj;السّلام از میان بستان به سوی ایشان باز آمدند ، گفتند : این است پدر این طفل .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">علیّ بن جعفر می&zwnj;گوید : من که این واقعه را مشاهده کردم برخاستم و آب دهان حضرت أبوجعفر را مکیدم و به او گفتم : شهادت می&zwnj;دهم که تو امام من در نزد خدا می&zwnj;باشی . پس حضرت رضا علیه&zwnj;السّلام گریستند و گفتند : ای &nbsp;عمو جان من ! آیا نشنیدی که پدرم می&zwnj;گفت : رسول خدا صلّی اللـه علیه و آله&nbsp; و سلّم می&zwnj;گفت : پدرم به فدای پسر بهترین کنیزان باد ! او پسر کنیزی است از بلاد&nbsp;<strong>نُوبَه<\/strong>&nbsp;، که دهانش پاک و طیّب است ، و رحمش برگزیده و اختیار شده است .&nbsp; ای وای بر این مردم ! لعنت خداوند بر اُعَیْبِس و ذرّیّه او باد. اوست صاحب فتنه که آنها را در سالهائی و ماههائی و روزهائی می&zwnj;کشد و ایشان را به خاک مذلّت می&zwnj;نشاند و از کاسه تلخ زهرآلود به آنان می&zwnj;آشاماند .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">و آن پسر ، فراری و سرگردان در بیابانهاست ، و هنوز خونخواهی پدرش و جدّش را نکرده است . صاحب غیبت است بطوری که درباره&zwnj;اش می&zwnj;گویند : او مرده است و یا هلاک شده است ، و یا در کدام وادی و درّه و بیابان رفته و ناپدیدگردیده است ؟ ای عمو جان ! مگر این پسر ممکنست وجود داشته باشد مگر از ذرّیّه من ؟! من گفتم : راست می&zwnj;گویی ؛ من به فدایت !&raquo;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">این روایت را مرحوم انصاری تا&nbsp;<strong>أشْهدُ أنَّکَ أمَامِی&zwnj;<\/strong>&nbsp;روایت نموده ، و ماتتمّه آن را از &laquo; کافی&raquo; جلد أوّل اصول، کتاب الـحجّه، بـابُ الأشاره و النّـــصّ علَی أبی جعفرٍ الثّانی علیه&zwnj;السّلام ، ص 322 و 323 آوردیم .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">و در &laquo; کافی&raquo; این روایت را از علیّ بن ابراهیم از پدرش و علیّ بن محمّد القاسانی جمیعاً از زکریّا بن یحیی الصّیرفیّ روایت می&zwnj;کند .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">پس در این صورت آیا امامی&zwnj; که برای معرّفی فرزند خود به برادران و&nbsp;&nbsp; أعمامش که نزدیکترین افراد به او هستند مجبور به گریه می&zwnj;شود و دلش می&zwnj;شکند ، و به قول قیافه&zwnj;شناسان که خود بدان راضی نیست ، و این عمل را&nbsp; رسول خدا منع فرموده است تن در می&zwnj;دهد ، آیا غریب نیست ؟!<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\"><strong>و یکی دیگر<\/strong>&nbsp;از جهات غربت امام رضا علیه&zwnj;السّلام آن است که : مطالبی بس نفیس و عالی در باب معرفت و توحید ذات مقدّس تعالی بیان فرموده است که در &laquo; عیون أخبارالرّضا&raquo; و سائر کتب مسطور است ، و روی این روایات باید&nbsp; بحث&zwnj;ها و دقّت&zwnj;ها شود و در حوزه&zwnj;های علمیّه، مدارسی برای تحلیل و تجزیه و تفهیم این معانی بوجود آید ؛ ولی مع الأسف هیچ بحثی نشده ، و حقائق این معانی در بوته خفاء مانده ، و مستور از أفهام طلاّب است . و این غربت از همه&nbsp; مراتب غربتِ گذشته شدیدتر است . صلوات اللـه علیه .<\/p>\r\n\r\n<p align=\"right\" dir=\"rtl\">(برگرفته از کتاب روح مجرد)\/ سایت متقین<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">پاورقی<\/p>\r\n\r\n<div align=\"right\" dir=\"rtl\">\r\n<hr align=\"right\" size=\"1\" width=\"33%\" \/><\/div>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">1ـ این اشعار درباره کنیزکی است بنام&nbsp;<strong>تحفه<\/strong>&nbsp;که عاشق خدا شده است و داستان عجیب او را جامی&zwnj; در &laquo; نفحات الانس &raquo; در ضمن عنوان ذکرُ النّسآء العارِفات الواصِلات إلَی مَراتبِ &nbsp;الرّجال ، در ص 623 به بعد ( از طبع انتشارات اطّلاعات ) آورده است ، فَراجعْ . &nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">2ـ&nbsp; با سین مهموسة مضمومه و بعدها النّون السّاکنة و الحاء&zwnj; الـمهملة : محلّی است در &nbsp;یک فرسخی مدینه که اهل ابوبکر آنجا بودند و برای ملاقاتشان می&zwnj;رفت .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">3ـ آیة 98 از سورة 6 : الأنعام:&nbsp;<strong>وَ هُوَ الَّذِی أنشَأکُمْ مِن نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْفَصَّلْنَا ألأیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ .<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">4ـ در تعلیقه اینچنین تصحیح شده است :&nbsp;<strong>ثُمَّ قالَ : قالَ أبو عَبْدِاللـهِ<\/strong><span dir=\"ltr\">&hellip;<\/span>&nbsp;(م)&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">5<a name=\"_ftn5\">ـ&nbsp;<\/a>&laquo; بحار الأنوار&raquo; طبع کمپانی ، ج 12 ، در تاریخ أبی جعفر حضرت جواد علیه&zwnj;السّلام ، بابٌ فـی فَضآئِلهِ و أحْوالِ خُلَفآءِ زَمانِهِ و أصْحابِه ، ص 124 عن &laquo; عیون المعجزات &raquo; :&nbsp;<strong>لَمّا قُبِضَ الرِّضا&nbsp;عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ&nbsp;کانَ سِنُّ أبـی جَعْفَرٍ&nbsp;عَلَیهِ&zwnj;السَّلاَمُ&nbsp;نَحْوَ سَبْعِ سِنیـنَ ، فَاخْتُلِفَ الْکَلِمَةُ مِنَ النّاسِ بِبَغْدادَ وَ فـی ألأمْصار<\/strong>&nbsp;ـ الرّوایةَ و کانتْ طَویلةً . ( ترجمة این روایت بطورل دمل در جلد سوّم &laquo; امام شناسی&raquo; از دورة علوم و معارف اسلام ، در ضمن بحث لزوم متابعت از أعلم در درس سی و یکم آمده است . ـ )&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">6ـ<strong>&nbsp;حالَ لَونُه : تَغیَّر وَ اسوَدَّ<\/strong>&nbsp;.<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">7ـ<strong>&nbsp;القافَةُ : جـمع القآئِف ، و هو الّذی یَعرِف الأثارَ و الأشیاهَ و یَحکمُ بالنَّسبِ .<\/strong><\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">8ـ در &laquo; أقرب الموارد&raquo; آورده است: وَ تَرَه (از باب&zwnj; ض)یَتِرُه وَترًا وَتِرَةً: أصابَه بذُخلٍ أو ظُلم فیه. وفـی&laquo; الأساس&raquo;: وَتَرْتُ الرَّجلَ: قَتلْتُ حَمِیمَهُ فَأفْرَدْتُهُ مِنه. الْمَوتورُ: اسمُ مفعولٍ: یُقال: فُلانٌ مَوفورٌ غیـر مَوتورٍ . وَ مَن قُتِل له قتیلٌ فلم یُدرکْ بِدَمه .<\/p>\r\n\r\n<p dir=\"rtl\">&nbsp;<\/p>\r\n","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2020-07-02 08:59:51","content_date_event":"2020-07-02 08:59:51","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2020-07-02 09:06:01","content_date_register":"2020-07-02 09:06:01","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":45081,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":82620,"eid":0,"attach_title":"علّت اشتهار امام رضا علیه السلام به امام غریب\n 2","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/258\/attach\/202007\/536436_2303779644_150_70.webp","300":".\/cache\/258\/attach\/202007\/536436_2303779644_300_140.webp","400":".\/cache\/258\/attach\/202007\/536436_2303779644_400_187.webp","600":".\/cache\/258\/attach\/202007\/536436_2303779644_600_280.webp","900":".\/cache\/258\/attach\/202007\/536436_2303779644_900_420.webp","1200":".\/cache\/258\/attach\/202007\/536436_2303779644_1200_560.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":2303779644,"files":{"original":{"url":".\/file\/258\/attach\/202007\/536436_2303779644.jpg","width":1500,"height":700,"size":0}}}]}]]